تبليغاتX
وبلاگ

وبلاگ

همینطوری

نمايي از انتخابات آينده (يادداشت روز) كيهان

نمايي از انتخابات آينده (يادداشت روز) كيهان

كليد انتخابات مجلس شوراي اسلامي هشتم زده شده است و گروههاي مختلف سياسي در تكاپوي حضور فعال درآن مي باشند. عملكرد و اظهارات چهره هاي سياسي نشان مي دهد كه 9ماه قبل از زمان انتخابات آتي مجلس فضاي سياسي كشور كم و بيش حال و هواي خردادماه سال 1384 - در آستانه انتخابات رياست جمهوري- دارد اما البته تفاوت هايي هم دارد كه به آن اشاره مي شود.
1-جريان سياسي دوم خرداد كماكان از ناحيه «سر» دچار مشكل مي باشد. تلاش بعضي از چهره هاي اين گروه براي ترسيم «مثلث هاشمي، خاتمي و كروبي» براي حل اين معضل صورت گرفت. آنان گمان كردند اين سه شخصيت مي توانند توابع مختلف دوم خرداد را زير يك خيمه جمع كنند و از اين طريق موضوعات ديگر را حل و فصل كرده و مانع قوت گرفتن جريانات فرعي در جريان دوم خرداد شوند. در اين بين چهره هاي شاخصي از اين احزاب شامل بهزاد نبوي و محمد سلامتي-از مجاهدين- محمدرضا خاتمي و علي شكوري راد- از مشاركت- رسول منتجب نيا و محمد مقدم- از حزب اعتماد ملي- غلامعلي دهقان- از حزب اعتدال و توسعه، محمد عطريانفر و محمدعلي نجفي - از حزب كارگزاران-، مجيد انصاري و محمدعلي ابطحي از مجمع روحانيون و بعضي ديگر به تصريح يا اشاره از مثلث ياد شده سخن گفته اند.
مثلث مورد ادعاي جريان دوم خرداد ظاهراً پيش از آنكه شكل بگيرد، كنار رفت واكنش هر سه ضلع اين مثلث نشان داد كه مدعيان پيش از آنكه با اين سه مشورت كنند و عضويت آنان را در اين جمع جلب نمايند به اعلام آن روي آورده اند! و اين همه در حالي اتفاق افتاده كه ميان انديشه و روش اين سه شخصيت تفاوت اصولي وجود دارد؛ هاشمي رفسنجاني شخصيتي است كه با تكيه بر مديران دولتي، شعارهاي اقتصادي و آراء طيف هاي خاص دولتي را درگذشته شكل داده است، سيدمحمدخاتمي با تكيه بر نخبگان دانشگاهي و شعارهاي سياسي دولتي را به وجود آورده و مهدي كروبي با تكيه بر اقوام خاص و شعارهاي اجتماعي درصدد شكل دادن به دولتي برآمده است. هاشمي، خاتمي و كروبي اينك نيز بر همان رويه تاكيد دارند لذا هاشمي به هيچ وجه مايل نيست اصلاح طلب خوانده شود كمااينكه كروبي در ميان نخبگان -اقتصادي هاي طرفدار هاشمي يا سياسي هاي طرفدار خاتمي- براي خود جايگاهي نمي شناسد. خاتمي نيز راه و روش دو ديگر را نمي پسندد و به شعارهاي سياسي خود پايبند است.
طرح مثلث هاشمي، خاتمي و كروبي به جاي آنكه سبب انسجام ميان جريان دوم خرداد بشود سبب بروز شكاف بيشتر در ميان آنان شد. وقتي آيت اله هاشمي رفسنجاني قبول مثلث مورد اشاره را رد كرد و برادر او محمد هاشمي چنين چيزي را مردود دانست و در مصاحبه با ايسنا حتي برخورد هواداران دولت خاتمي عليه هاشمي را تندتر از برخورد هواداران دولت احمدي نژاد عليه هاشمي اعلام كرد. از درون حزب كارگزاران سازندگي- نزديكترين حزب به هاشمي- صداي مخالفت بلند شد. روزنامه «هم ميهن» كه تحت مديريت كرباسچي و عطريانفر مي باشد دو روز بعد از مصاحبه محمدهاشمي با ايسنا، كانديداتوري هاشمي رفسنجاني را عامل اصلي شكست اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري نهم دانست و از او خواست بار ديگر از تحميل خود به اصلاح طلبان پرهيز كند! سيدمحمد خاتمي نيز در توضيح جداگانه اي وجود مثلث ياد شده را توهم خواند و گفت ما سه نفر متضادالاضلاع هستيم نه متوازي الاضلاع[!] اظهارات خاتمي نيز با واكنش نزديكترين حزب دوم خردادي به خود مواجه شد. عبداله رمضان زاده عضو حزب مشاركت و سخنگوي دولت دوم خاتمي در مصاحبه با يك نشريه دانشجويي، خاتمي را عامل اصلي ناكامي اصلاح طلبان خواند و البته هاشمي را نيز غيرقابل اعتماد معرفي كرد. بهزاد نبوي در واكنش به اظهارات سيدمحمد خاتمي در مصاحبه با شماره دوم «هم ميهن» هاشمي را تنها كسي معرفي كرد كه مي تواند «با بهره گيري از عقلانيت به چانه زني در نظام بپردازد و بن بست ها را بشكند.» در همان حال مهدي كروبي ترجيح داد سكوت كند و گردانندگان حزب و روزنامه او احساس كردند طرح مثلث هاشمي، خاتمي و كروبي چه پا بگيرد و چه پا نگيرد به نفع ضلع سوم است چرا كه او را همپاي دو رئيس جمهور سابق و اسبق بالا مي آورد و اختلاف مبنايي ضلع اول و دوم سبب ارتقاء موقعيت كروبي در ميان طيف هاي مختلف دوم خردادي مي شود!
مباحث ميان نيروهاي مختلف دوم خرداد كه در تيرماه سال 1384 به ناچار حول محور كانديداتوري آيت الله هاشمي رفسنجاني تجمع كردند نشان مي دهد كه فضاي اختلاف و چانه زني تا چندين ماه در ميان آنان باقي مي ماند ولي اگر در ارزيابي هاي منتهي به آخرين هفته هاي سال به نگراني مشترك-پيروزي اصولگرايان-برسند، طبعاً با يكديگر كنار مي آيند و مشكل را حل و فصل مي كنند. در همان حال بعضي از خبرها حكايت از آن دارد كه طيف هايي از جريان دوم خرداد دست به يك مانور در ميان اصولگرايان زده اند و گمان مي كنند كه مي توانند يك روند و ائتلاف سومي را- با تركيب گروه هايي از اصلاح طلبان و اصولگرايان- به وجود آورند، سوگيري اصلي اين ائتلاف ناكارآمد معرفي كردن دولت و اكثريت فعلي مجلس- همان جمع 130 نفره اي كه مانع موفقيت استيضاح فرشيدي شدند- است. بعضي شكاف ها- كه در آراء مشترك سه طيف وفاق و كارآمدي، گروه اصولگرايان خلاق (افروغ - سبحاني) و جريان دوم خرداد در مجلس عليه وزير آموزش و پرورش بروز كرد- زمينه اين تحليل را فراهم كرده اند.
2- در ميان اصولگرايان حكايت انتخابات، كم و بيش به وضعيت آنان در خرداد 84 شباهت دارد در آن زمان لاريجاني، قاليباف، احمدي نژاد، توكلي و رضايي به فعاليت جداگانه ولي با خطوط نزديك به هم روي آوردند و در نهايت تنها دو نفر از آنان -توكلي و رضايي - پيش و پس از نام نويسي از كانديداتوري انصراف داده و هر كدام به نفع يكي از دو كانديداي اصلي تر-قاليباف و احمدي نژاد- تبليغ كردند ولي زماني كه مرحله اول پشت سرگذاشته شد، صف اصولگرايان پشت سر احمدي نژاد منسجم شد و او با 5/17 ميليون رهي به رياست جمهوري رسيد.
همان طيف بندي ها كم وبيش در فضاي سياسي امروز ميان اصولگرايان وجود دارد و البته نوع رابطه متقابل دولت و اين طيف ها تغييراتي را در ميان آنان سبب شده و اينك در پايان نزديك به دو سال فعاليت دولت اصولگرا از شفافيت قابل توجهي برخوردار شده است. بعنوان مثال دكتر احمدي نژاد در روزي كه دولت را به دست گرفت جمع كمي از نمايندگان مجلس- كه تعدادشان از 30 نفر تجاوز نمي كرد- از او در انتخابات رياست جمهوري حمايت كرده بودند ولي آراء منفي 130 نماينده مجلس به استيضاح فرشيدي- محتمل ترين وزيري كه مي توانست با آراء مثبت نمايندگان استيضاح كننده از صحنه كنار رود- دو سال پس از آغاز به كار دولت نشان داد كه طيف بندي جديدي در ميان اصولگرايان ظهور كرده است.
در ميان اصولگرايان شايد طيف مرتبط با محسن رضايي(فراكسيون 30 تا 40 نفره وفاق و كارآمدي مجلس، گروه 8 تا 10 نفره افروغ- سبحاني در مجلس، گردانندگان سايت بازتاب و نيروهاي منفردي كه مايلند بعنوان خط سوم شناخته شوند) در ماههاي گذشته تقلاي بيشتري نشان داده تا اندكي از عرف اصولگرايان متمايز ديده شود. اين گروه با انتقادات تند نسبت به دولت احمدي نژاد سعي كرده كه جدا ديده شود. در همان حال افرادي از اين گروه با بحراني نشان دادن شرايط كشور با بعضي از گروههاي جريان دوم خرداد- نظير حزب كارگزاران- همگرايي نشان داده اند. اقدام مشترك سه فراكسيون اقليت مجلس به استيضاح فرشيدي كه دو فراكسيون آن به اين گروه تعلق داشت، فصلي از اين همكاري محسوب مي شود البته ناكامي آنان در اين اقدام به بگو مگوهايي منجر شده است. با اين وجود به نظر مي آيد علامت مشترك اين طيف از اصولگرايان با بخشي از جريان دوم خرداد عمدتاً متأثر از اين ذهنيت است كه از جايگاه دولت احمدي نژاد در افكار عمومي كاسته شده است. از همين رو مي توان گفت در آستانه انتخابات آينده به احتمال زياد بار ديگر شاهد رفتار همگرايانه تر اين گروه با ساير گروه هاي اصولگرا خواهيم بود.
از سوي ديگر همانطور كه گفته شد نتايج استيضاح فرشيدي يك دستاورد قابل تحليل بود. پيش از استيضاح حتي اصولگرايان اميد زيادي به حل و فصل ماجرا به نفع دولت نداشتند. در بين وزرا مستعد ترين وزير براي استيضاح فرشيدي بود ولي اصولگرايان با وحدت خود مانع از موفقيت استيضاح شدند فرداي آن روز يك روزنامه جريان دوم خرداد در سرمقاله خود نوشت رأي مجدد فرشيدي از مجلس نشان داد كه مديريت اصولگرايان از توان كافي برخوردار است.
سعدالله زارعي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 16:2  توسط سارا محقق  | 

دانشجویان از سوالات امتحانی پیام نور می گویند

 امتحانات پایانی ترم دوم سال تحصیلی جاری در دانشگاه های کشور در جریان است. طی سال های اخیر به طور مکرر شاهد بودیم که برخی دانشجویان دانشگاه پیام نور نسبت به نحوه طراحی سوالات اعتراض داشته و عمدتا شیوه طرح آزمون ها و سوالات امتحانی در دانشگاه پیام نور را  غیر استاندارد و فراتر از منابع و متون تحصیلی می دانند. بعد از امتحانات ترم قبل (بهمن ماه) یکی از کاربران سایت آموزش نیوز که دانشجوی مقطع کارشناسی رشته علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور تهران است نامه ای را برای پیگیری مشکلات طراحی سئوالات امتحانی در پیام نور ارسال نمود که متن این نامه برای پاسخگویی مسئولین دانشگاه پیام نور بر روی سایت آموزش نیوز قرار گرفت و همزمان آدرس ایمیل info@edunews.ir برای دریافت پاسخ مسئولین پیام نور و انعکاس آن در این سایت اعلام شد. در حاليكه يك ترم از آن زمان گذشته است و دانشجويان خود را براي امتحانات ترم دوم سال آماده مي كنند، ظاهرا هنوز مسئولین امر طراحی سئوالات و آزمون دانشگاه پاسخی برای این معضل ارسال نکرده اند، اگرچه زحمات مديران دانشگاه پيام نور در جهت توسعه كمي و كيفي دانشگاه پيام نور و تسهيل شرايط براي ادامه تحصيل و افزايش سطح علمي جامعه چشمگير و قابل تقدير است اما همزمان با شروع امتحانات ترم، با هدف استمرار این درخواست به حق دانشجویی و در جهت مراقبت بيشتر از نحوه طراحي سوالات آزمون هاي پايان ترم در اين دانشگاه ؛ متن این نامه و برخي نظرات دانشجویان – با اندكي تلخيص و اصلاح - در این ستون قرار می گیرد.

 

متن نامه : من دانشجوی مقطع کارشناسی رشته علوم اجتماعی در دانشگاه پیام نور تهران هستم. این دانشگاه، در روز پنجشنبه دوازدهم بهمن ماه امسال درنحوه و نوع طراحی سئوالات چهار گزینه ای امتحان درس \" قشرها و نابرابریهای اجتماعی\" رشته علوم اجتماعی ـ مقطع کارشناسی ـ اشتباهات فاحشی مرتکب شد که از یک دانشگاه با این سابقه و حجم وسیع دانشجو، آن هم در طراحی سئوالات از روی کتابی که سالهاست در این دانشگاه تدریس می شود بعید به نظر می رسد. متاسفانه دانشگاه پیام نور، عمده تلاش خود را بر روی جذب دانشجو و گسترش تعداد واحدهای دانشگاهی متمرکز ساخته و از تمکین به ابتدایی ترین حقوق دانشجویان در کیفیت تحصیلی که برخورداری از سئوالات استاندارد و منطبق با قواعد ابتدایی آزمون سازی است غافل مانده و هزاران دانشجو را دچار اضطرابی سخت و طاقت فرسا می نماید ، اما مهمتر از آن ، باعث القای یاس و به هدر دادن زحمات افرادی می شود که خانواده هایشان شهریه این دانشگاه را با مشقت تهیه می کنند. پیشنهاد می کنم که به عنوان "مشت نمونه خروار" نمایندگان مجلس یا وزارت علوم و تحقیقات ، تیمی از کارشناسان آزمون سازی را مامور بررسی نحوه طرح سوالات امتحاني در دانشگاه پیام نور کنند. چطور ممکن است در یک امتحان تستی با 30 سئوال، تعداد 6 سئوال دارای دو یا سه گزینه صحیح باشد و تعدادی از سئوالات هم دارای مفاهیم دوپهلو و انحرافی یوده یا به صورت مضاعف طرح شده باشند؟! در هر حال به نظر مي رسد مدیریت دانشگاه پیام نور به جای گسترش كمي واحدهای دانشگاهی و افزايش رقم جذب دانشجو در هر سال، استاندارد کردن کیفیت آموزشی و تحصیلی  در اين دانشگاه را نيز در دستور كار قرار دهد. /  يك دانشجوی دانشگاه پیام نور تهران

 

نظرات برخي دانشجويان:

  • من مانده ام كس كه که سوالات را طرح میکنه میدونه برای چه كساني و با چه سطحي از تحصيل   سوال طرح میکنه!!
  • شاید اینجا جایی باشد برای جوابی که مدتهاست در انتظار آنم. به جرات میشه گفت که طرح سوالات در دانشگاه پیام نور هیچ ملاکی نداره. در جایی که نه استادی داره و نه کلاس درس درست، هزار جور مشکل هم در این در این دانشگاه هست گرفتن امتحانات غیر استاندارد، چه از لحاظ دشواری برای کسانی که استاد وکلاس درستی ندارند، چه از لحاظ میزان اشتباهات در امتحان و گرفتن امتحان از جایی از کتاب که خودشان قبلا اون رو حذف کردن. گرفتن امتحانات سخت تر از حد استاندارد، نبودن کسی که جوابگوی مشکلات در سر جلسه امتحان باشد و .... چند مشکل از هزاران مشکل دانشجویان پیام نور است. من حتی تو سایت رییس جمهور هم این مسئله رو مطرح کردم و هنوز جواب درستی دریافت نکردم. اشتباهات در هر جایی ممکن است وجود داشته باشد، این یه مسئله قابل قبول هست، ولی اشتباهات مکرر در همه ی ترمها و اکثر امتحانات کمی که نه خیلی عجب است، به هر حال ما تو دبیرستان امتحانات سراسری و نهایی داشتیم که پیش نیامده بود که این همه مشکل داشته باشن، اون وقت برای امتحانات سراسری پیام نور این همه مشکل، این همه کارهای غیر استاندارد صورت میگیره.
  • یعنی واقعا کسی نیست که روی این همه سوال غیر استاندارد و غیر اصولی نظارت داشته باشه؟  من به شخصه ترمی نبوده که سوالات غلط توی امتحانات نبینم، ترمی نبود که دانشجویان از امتحانات سخت و غیر استاندارد این دانشگاه شاکی نباشند.
  • بررسی آرشیو سوالات دانشگاه تمام حرفهای  دانشجویان را ثابت میکند.

 

  • خدا خیرتون بده که حداقل شما یه چیزی گفتین. هر ترم بیش از 50%دانشجوها مشروط میشن(نه بخاطر تنبلی فقط به خاطر امتحانای عجيب و غريب  و غير استاندارد)ولی اصلا هیچ چیز برای مسئولين دانشگاه مهم نیست

 

  • این مشکل همیشگی ماست ، من هم به این موضوع به عنوان یه پیام نوری اعتراض دارم.
  • منم تو مدرسه پیام نور اهواز درس میخونم ،اعتراض دارم .
  • من هم به عنوان یه پیام نوری به این مسئله شدیدا اعتراض دارم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 12:51  توسط سارا محقق  | 

اسامي مديران و معاونان وزارت جهاد كشاورزي

 

 بر اساس اطلاعات تا تاريخ 1/6/85


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 15:18  توسط سارا محقق  | 

.....

عرفان امام (ره) زاييده تفكر قرآنی او بود

 

درد جانسوزی است درد از دست دادن پيری كه گرفتار خال لبی بود و مريدان بسياری شيفته او بودند. نوای «يا ايها المؤمنون» خطاب به بندگان راستين خدا گام برداشتن «فی سبيل الله» و «اجهدوا» و «اصبروا»‌ و «اتحدوا» را درخواست می‌كند و كسی كه دل از دنيای فانی بريده بود، مردی بود از تبار نيكان تمام روزگار.

وی پای در مسيری گذارده بود كه حضرت محمد (ص) و وصی باتقوايش و فرزندان پاك نهاد و پاك سرشتش (عليهما سلام) آن را بارها سفارش كرده بودند برای رسيدن به قرب الهی. يك زندگی سراسر يقين و اطمينان با سيره‌ای الهام گرفته از سيره نبوی، با تفكری همچو منصور كه به رحلت آرام و اطمينان قلب انجاميد، منجر به اين شد كه امروز تمام دنيا نام امام خمينی (ره) را بخوانند و با صدايی رسا بر حقانيت انقلابی تأكيد كنند كه نشأت گرفته از حركت‌های اسلام ناب محمدی است. امام (ره) از اما از چه به اين درجه از عرفان و سلوك و انسانيت دست يافت؟ انديشمندان بسياری طی ساليان اخير، با بررسی و مطالعه آثار و انديشه‌های امام راحل (ره) به اين نتيجه رسيدند كه امام (ره) با بهره‌گيری از بطن قرآن كريم و جاری ساختن دستورات اين معجزه عظيم الهی در افكار خويش و همچنين پيروی علمی و عملی از آموزه‌های آن به رتبه و مرتبه‌ای دست يافت كه تنها صالحان لياقت رسيدن به آن را دارند. برای بررسی چگونگی تأسی امام (ره) به قرآن برای زندگی، نظر تنی چند از جوانان علاقه‌مند به ولايت فقيه را جويا می‌شوم كه در پی می‌آيد. با ما تا انتهای گزارش همراه باشيد.

«محسن اكبری» دانشجوی سال سوم رشته ادبيات دانشگاه تهران از جوانان نسل سوم انقلاب، درباره انديشه‌های حضرت امام (ره) می‌گويد: «امام خمينی (ره) با درك عميقی از مسائل داشتند، بارها تأكيد می‌كردند كه انقلاب اسلامی ما با هدف‌های سلطه گرايانه سران و هيأت حاكمه آمريكا و غرب دشمنی دارد نه با ملت‌های آنها كه خود قربانی استعمار نوين هستند. بارزترين مشخصه امام خمينی (ره) شجاعت و درايت ايشان بود؛ به گونه‌ای كه ايشان هيچگاه در برابر توطئه‌های دشمنان خارجی و داخلی خم به ابرو نياوردند و در عين حال با اتخاذ تصميمات مهم و سازنده راهگشای طريقی نو در عرصه سياست‌های جمهوری اسلامی شدند. اين شجاعت و درايت، از دينداری و دين باوری ايشان نشأت گرفته بود.

اين دانشجوی رشته ادبيات درباره وظيفه جامعه كنونی در قبال انديشه‌های امام می‌گويد: «انديشه‌های سياسی و اعتقادی امام يك وديعه گرانبهاست در نزد ما كه بايد آن را به بهترين شكل به آيندگان بسپاريم. به نظر من، ما امروز در قبال حفظ «خط امام» و جلوگيری از تحريف آن توسط برخی از فريب خوردگان، رسالت خطير و سنگينی را بر عهده داريم.»

«سعيد الله‌بداشتی» رييس سازمان جوانان مجمع نيروهای خط امام (ره) در اين باره می‌گويد: «وقتی در تاريخ انقلاب و نظريه‌های امام برای تشكيل قيام مردمی دقيق می‌شويم، با منبعی الهام بخش به نام قرآن برای تعيين خط و مشی انقلاب مواجه می‌شويم. از جمله بزرگترين شعارهای انقلاب كه از طرح‌های بسيار ارزشمند امام راحل (ره) نشأت گرفته بود، وحدت مسلمانان و مستضعفان جهان بود كه در قرآن با بيان عبارت «ولاتفرقوا» به آن امر شده است.»

وی در اين حال آيه شريفه «... و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا ...» را ذكر می‌كند می‌گويد: «قرآن تكليف خودش را با مريدانش روشن كرده است. متأسفانه كمتر كسی است كه بخواهد از قرآن الهام و سرمشق بگيرد. اما امام (ره) اين جرأت و شهامت را داشت كه در روزگاری كه انديشه‌های سكولار و لائيك ترويج می‌شد، به فراگيری آموزه‌های قرآن و انتشار اين فرامين بپردازد. قرآن به امام (ره) مستقيماً درس انقلاب نداد؛ بلكه امام (ره) را از نظر شخصيتی و سياسی آماده مبارزه با رژيم طاغوتی ايران، سرمايه داری غرب و بلوك كمونيستی شرق كرد.»

دكتر« فياض بخش» از محققين كشورمان درباره شخصيت امام خمينی (ره) به عنوان يك عالم ربانی كه هدايتگر بسياری از انسان‌ها بود، ياد می‌كند و می‌گويد: «حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمايد كه مردم به سه طايفه تقسيم می‌شوند: گروه اول عالمان ربانی و انسان های به مقصد رسيده. گروه دوم آدميانی كه به اميد فلاح و نجات كوشش می‌كنند و گروه سوم مانند پشه‌های سرگردان در اين فضا هستند.»

اين محقق می‌افزايد: «امام علی (ع) درباره علت نامگذاری گروه سوم به پشه‌های سرگردان می‌فرمايد كه اين گروه از دو دستاويز مهم كه همان نور علم و ركن صديق است، محرومند.»

«فياض بخش» ادامه می‌دهد: «ما در مكان و زمانی زندگی می‌كنيم كه توجه و عنايت به بازگشت به هويت دينی و ملی ــ كه مليت ما از ديانت ما جدا نيست ــ اقتضا می‌كند كه اگر طبق فرمايش حضرت علی (ع) از گروه عالمان ربانی نيستيم و اگر می خواهيم از گروه پشه‌های سرگردان در هوا نيز نباشيم، بايد سعی كنيم در گروه دوم قرار بگيريم؛ يعنی متعلم به سبيل نجات باشيم.»

امروز برخی از افراد خود را از سينه چاكان خط امام می‌نامند و داعيه پيروی از انديشه‌های آن بزرگوار را دارند، اما هنگامی كه كارنامه فعاليت‌های اخير سياسی آنها را در بوته نقدی منصفانه قرار می‌دهيم، می‌بينيم كه نه تنها فعاليت‌های اخير آنها سنخيتی با آرمان‌های بلند امام (ره) ندارد، بلكه در بسياری موارد با خط فكری امام (ره) نيز در تضادی عينی قرار می‌گيرد.

دكتر «حشمت الله فلاحت پيشه» عضو كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس شورای اسلامی درباره حفظ انديشه سياسی و انقلابی امام خمينی (ره) می‌گويد: «يكی از راه‌هايی كه بايد برای حفظ انديشه‌های امام به كار گيريم، اين است كه آن انديشه‌ها و آرمان‌ها را از تحريف مصمون بداريم، يعنی امروز افرادی هستند كه داعيه خط امام را دارند، اما به سمتی خلاف جهت تفكرات امام (ره) حركت می‌كنند و بعد با صراحت تمام اعلام می‌كنند كه ما پيرو خط امام هستيم. اين در حالی است كه راه و روش و مرام و مسلك امام چارچوب‌های خاص خود را دارد و اين درست نيست كه برخی افراد انديشه‌های حزبی خود را به نام پيروی از امام(ره) رقم بزنند.» اين عضو كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی در ادامه می‌گويد: «امروز و با توجه به شرايط پيش آمده، بايد مقتضيات زمانی انديشه‌ها و آرمان‌های مدنظر حضرت امام (ره) را در نظر بگيريم و خود را تابع آن اصول و انديشه‌ها كنيم. از طرفی اين اصول و معيارهای مدنظر امام نبايد فدای خواسته‌ها و اهداف برخی احزاب و افراد شود.»

 

 

 

 

سخنان حضرت فاطمه (س) در توصيف خداوند، قرآن، پيامبر و علی

 

«با قرآن حجت‌هاى فروزان الهى و واجبات تفسير شده، و محرمات برحذر گردانده شده، و براهين روشن و دلائل كافى، و فضائل ارزشمند، و مجوزات بخشيده شده و قوانين نوشته‌شده روشن مى‏شود.»

وبلاگ «بسم الله النور» در يكی از پست‌های خود گزيده‌ای از سخنان حضرت فاطمه (س)در توصيف خداوند، قرآن، پدر و شوهرش و موارد ديگر بوده را آورده‌است. بلاگر ابتدا به سخن آن حضرت در توصيف خداوند اشاره كرده و می‌نويسد: «موجودات را خلق كرد بدون آنكه از ماده‏اى موجود شود، و آنان را بدون هيچ مشابهى پديد آورد، با قدرتش آنها را خلق و با مشيتش ايجاد كرد، بدون آنكه در ايجاد آن و پديد آوردنشان نيازى داشته، و در تصويرگرى آنها فايده‏اى برايش وجود داشته باشد، جز تثبيت حكمتش و آگاهى بر طاعتش و اظهار قدرت خود، و شناسایى راه عبوديت، و گرامى‏ داشت دعوتش.» بلاگر در ادامه می‌افزايد: «نزد شما كتاب گوياى خدا، و قرآن راستگو، و نور فروزان، و پرتو درخشنده را بر جاى نهاد، كه براهينش روشن و رازهايش آشكار، و ظواهرش نمايان، پيروانش مورد غبطه بوده، و آنان را به‌سوى بهشت رهنمون و شنيدن آن راه نجات است.» وی سپس به سخن حضرت در فضل پدر و شوهر بزرگوارش اشاره كرده و يادآور می‌شود: «رسالت خود را با انذاز ابلاغ كرد، و از روش مشركين دورى، با رؤساى آنان دشمنى و درگير با آنان بود، با حكمت و پند نيكو بسوى پروردگارش رهنمون شد، بت‌ها را سرنگون و گردن‌هاى زورمندان را به خاك مذلت انداخت» اين وبلاگ از آبان 85 شروع به فعاليت كرده و با موضوعاتی چون سخن بزرگان، زندگانی بزرگان، توسلات، بدنبال نور، تبريكات، تسليت، فضائل، ادعيه، متن قرآن و چند مورد ديگر به روز شده‌است.

 moons.blogfa.com

 

اهميت قرآن در وبلاگ «قرآن‌پژوهی» 

«بلاگر «قرآن‌پژوهی (يسقون من رحيق مختوم)» در پست اخير خود با اشاره به روايتی، اهميت قرآن را مورد بررسی قرار داده‌است.»  به گزارش ايكنا وبلاگ «قرآن‌پژوهی» كه در سرويس‌دهنده‌ی بلاگفا به‌روز می‌شود در پست شانزدهم خود به روايتی ذكر شده مبنی بر اينكه درجات بهشت به اندازه آيات قرآن هستند و روز قيامت به قاری قرآن گفته می‌شود: «اقرا ورق» يعنی بخوان قرآن را و بالا برو، اشاره كرده و به توضيح درباره‌ی شرايط اين خواندن و بالا رفتن می‌پردازد. بلاگر در ابتدای اين پست آورده‌است: «منظور از خواندن قرآن در قيامت چيست؟ آيا شبيه قرائت دنيوی است . در دنيا چه بسا انسان‌های گنهكار نيز بتوانند در مدت كوتاهی چند صد آيه بخوانند پس در قيامت به مجرد خواندن، آنها به مقامات عالی راه پيدا می‌كنند يا موضوع ديگری در كار است.»

وی در ادامه می‌نويسد: «برهان مطلب اين است كه در قيامت ارزش هركس و مقام و منزلت او برحسب اعمالی است كه در دنيا انجام می‌دهد، چه‌بسا قراء و حافظان قرآنی كه درقيامت نتوانند حتی آيه‌ای از قرآن را تلاوت كنند چون واقعيت اين است كه هركس در دنيا به اندازه‌ای كه توانسته به قرآن عمل كند در قيامت می‌تواند از نردبان صعود قرآن بالا رود يعنی هر آيه‌ای را كه ما در دنيا فهميديم و به آن عمل كرديم در قيامت می‌توانيم آن را قرائت كنيم.» وبلاگ «قرآن‌پژوهی ( يسقون من رحيق مختوم)» از تاريخ ششم اسفندماه 1385 در سرويس‌دهنده‌ی بلاگفا شكل گرفته و تاكنون شانزده پست را با رويكرد مباحث قرآنی مانند؛ «مهجوريت قرآن»، «قرآن از زبان ديگران»، «حجاب از نظر قرآن» و ... به‌روز كرده‌است.

makhtoom.blogfa.com

 

 

 

مقصود از استخاره در وبلاگ «جوان امروز» 

گروه وبلاگ: «استخاره در لغت به معنای طلب خير و راهنمايی جستن به‌سوی صلاح امر از ديگری است. در اصطلاح نيز به معنای طلب خير و راهنمايی از خداوند در انجام‌دادن يا ترك كاری بوده كه خير و شر بودن آن بر انسان پوشيده است.» وبلاگ «جوان امروز» در سرويس‌دهنده‌ی بلاگفا به‌روز می‌شود در پست دوازدهم خود به موضوع «مقصود ازاستخاره» پرداخته‌است. بلاگر در ابتدای پست می‌نويسد: «طلب خير از خداوند متعال و راهنمايی خواستن از آن ذات اقدس، امری است كه مفهوم واقعی آن تنها زمانی محقق می‌شود كه استخاره كننده به ضعف تدبير خود معترف و به آنچه كه بعد از استخاره واقع می‌شود راضی باشد، گر‌چه ظاهر آن برای وی ناخوشايند آيد.» وی در ادامه آورده‌است: «در كتاب‌های مفصلی كه علمای دين درباره‌ی استخاره نوشته‌اند با استناد به روايات پيشوايان معصوم (ع) برای آن شش شيوه ذكر شده‌است. شيوه‌ای كه به يقين مرضی خداوند متعال بوده و با روايات صحيحی از امامان شيعه مورد تأكيد واقع شده‌است، استخاره‌ی مطلق(بی‌قيد و شرط) است.»

بلاگر درباره‌ی انواع استخاره يادآور می‌شود: «از انواع استخاره، استخاره با قرآن كريم و تسبيح بوده كه از شيوه‌های بسيار معمول در چند قرن اخير است. نوع مشهورِ استخاره با قرآن بدين صورت است كه بعد از طلب خير از خداوند متعال در كار مورد حيرت، قرآن را گشوده و به آيه‌ی اول از صفحه‌ی سمت راست آن نظر شود، پس اگر مضمون آيه خوب باشد، آن عمل را در پيش گيرد و اگر مضمون آيه وعده‌ی عذاب غضب الهی باشد، از انجام آن عمل صرف نظر كند. از آداب اين شيوه داشتن وضو، رو به قبله بودن و خواندن دعای مختصری است با مضمون خيرخواهی و توكل بر خداوند متعال.» «مصطفی سيفی» بلاگر «جوان امروز» بوده كه اين وبلاگ را از تاريخ نهم خردادماه 1386 راه‌اندازی كرده و تاكنون دوازده پست را به‌روز كرده‌است.

 

mostafa58.blogfa.com

 


 

 

حجت‌الاسلام تقوي مديركل تدوين و نشر آثار قوه قضاييه:

فقه امروز نيازمند فهمي نو از شريعت است

 

 

حجت‌الاسلام والمسلمين حسين تقوي، مديركل تدوين و نشر آثار قوه قضاييه در گفت‌وگويي با خبرگزاري رسا به بررسي ضرورت و چگونگي تدوين متون آموزشي حوزه و لزوم باز توليد مجدد در اين عرصه پرداخت.

 

تغيير متون درسي و آموزشي حوزه چند سالي است كه مورد توجه محافل حوزوي قرار گرفته است. در اين خصوص تلاش‌هايي هم صورت گرفته است؛ اما هم خيلي كند است و هم نظرهاي گوناگوني درباره آن مطرح است. به نظر شما تغيير متون درسي چه اهميتي دارد و با چه رويكردي بايد به آن پرداخت؟

 

تغيير متون يا تدوين متون نوين آموزشي در حوزه از دو سطح و دو منظر بايد بررسي شود. سطح اول اين است كه ممكن است متون درسي موجود به سبب تحولات جهاني دچار كهنگي شده باشد و نياز به سامان‌دهي و تدوين مجدد داشته باشد. يعني در واقع محتواي موجود را به شكل نويي سامان‌دهي مي‌كنيم. سطح ديگر در اين‌باره اين است كه همراه با ساماندهي قالب‌ها، به تغيير و توليد محتواي جديد بپردازيم. يعني نه تنها قالب‌ها نيازمند ساماندهي هستند؛ بلكه محتواي متون درسي نيز نيازمند توليد جديدي هستند. از 150 سال پيش تاكنون پس از مكتب شيخ انصاري توليد تازه‌اي در حوزه دروس اصلي حوزه نداشته‌ايم. نه در فقه و نه در اصول كتابي جايگزين كتاب‌هاي شيخ انصاري نشده است. بنابراين ما اساساً نيازمند توليد محتواي جديد هستيم.

منظر اول كه بحث از آن متداول‌تر است و مسؤولان حوزه علميه نيز با اين رويكرد به تصحيح متون حوزه اهتمام دارند، كار بسيار سودمندي است. زيرا بيش‌تر كتاب‌هاي حوزه براي تدريس نوشته نشده‌اند؛ بلكه حتي بعضي از آنها كتاب مرجع هستند.البته تاكنون در سطوح ابتدايي براي بازنگاري محتواي علوم در سطح‌هاي ابتدايي كارهايي انجام شده است. اصول فقه مرحوم مظفر كه جانشين كتاب‌هاي معالم و قوانين شده است و كتاب حلقات شهيد صدر از اين موارد هستند. البته كتاب حلقات با اينكه به سبك درسي تدوين شده، ولي به دلايل مختلف در دروس حوزه جايگير نشده است؛ شايد اين به اين سبب باشد كه حوزه با پديده‌هاي نو و جديد تا حدودي سخت كنار مي‌آيد.در هر حال در همين سطح نخست نيز كارها، بسيار كند و آهسته پيش مي‌رود.

 

 

با توجه به اينكه بحث تغيير متون در دو سطح روش و محتوا مطرح است و به گفته شما كارهاي انجام شده تاكنون بيش‌تر در زمينه روش بوده است، خواهشمنديم نظر خودتان را درباره تغيير روش مطرح كنيد؟

 

پيشنهاد اول من اين است كه با توجه به اينكه در نظام‌هاي آموزشي متعارف در جهان كتاب‌هاي آموزشي در دوره‌هاي ابتدايي به صورت گروهي تدوين مي‌شود و تنها به جنبه آموزشي مسائل علوم توجه مي‌شود، نه مناقشات خاص علمي هر صاحب‌نظر، مناسب است در تدوين متون آموزشي سطح ابتدايي حوزه نيز چنين كاري به شكل گروهي انجام شود. متأسفانه نهادهايي كه مسؤول تدوين متون حوزه هستند، به تأليفات انفرادي روي آورده‌اند. تأليفات انفرادي از ضريب موفقيت كمتري برخوردار هستند.پيشنهاد دوم من اين است كه به نگارش و ادبيات اين كتب توجه بيش‌تري شود. هر انديشه‌اي به ناچار از مجراي زبان عبور مي‌كند تا به ذهن مخاطب برسد. پس رواني و پيچيدگي آن بسيار مهم و تأثيرگذار است. در گذشته طلبه‌ها آشنايي بسيار زيادي با زبان عربي داشته‌اند؛ به طوري كه مثلاً آثار علامه حلي علاوه بر محتواي علمي داراي نثر ادبي قابل توجهي بوده است. اين روند هرچه پيش مي‌رويم، ضعيف‌تر مي‌شود. يعني سطح ادبي كتب حوزوي پايين آمده است و با يك آشفتگي نثري و ادبي در كتاب‌ها روبه رو هستيم. به طوري كه طلبه بايد بسياري از سعي و تلاشش را متوجه فهم متن كند.نكته ديگر درباره نگارش كتب حوزه اين است كه تحولات زباني در تدوين اين كتاب‌ها در نظر گرفته نمي‌شوند. زبان پديده‌اي زنده و پوياست. به عبارت ديگر كتاب‌هاي حوزه به زبان عربي كلاسيك تدوين شده‌اند و به همين سبب شده است كه طلبه‌ها با زبان عربي معاصر آشنايي ندارند. شايد يكي از علل عدم استقبال از كتاب حلقات شهيد صدر هم همين باشد؛ اگرچه شهيد صدر در اين كتاب سعي كرده است در به كارگيري اصطلاحات عربي معاصر افراط نكند. پس توجه به نثر كتاب‌هاي آموزشي مهم و شيوانويسي و زيبانويسي در يادگيري محتوا تأثيرگذار است.

 

 

تا به حال درباره روش تدوين اين متون صحبت كرديم. پيشنهاد شما درباره محتواي كتاب‌هاي حوزوي چيست؟

 

 

به نظر من مشكل اصلي ما در حوزه توليد فكر جديد است، نه تدوين جديد. در حوزه عملاً از 150 سال پيش يعني پس از تحول مكتب شيخ انصاري، فكر تازه و ايده‌ نويي مطرح نشده است. تمام تأليف‌هاي اصولي و فقهي ما متأثر از نوشته‌هاي اصولي و فقهي شيخ انصاري است. به عبارتي هر كاري كه انجام شده به گونه‌اي تعليقي بر مطالب گذشته است. مقام معظم رهبري هم با توجه به همين نياز نهضت توليد نرم‌افزاري را مطرح كردند. منظور ايشان همان توليد محتوا و توليد علم بود. اگر به تاريخ علمي شيعه از غيبت تاكنون توجه شود، مي‌بينيم كه هر دوره‌اي فقه ما متكامل‌تر از گذشته بوده و هر تأليف فقهي براي رفع نيازي بوده است؛ ولي از 150 سال پيش به بعد فقه و اصول ما دچار ركود خاصي شده است.

 

 

بهتر است در اين قسمت به عوامل اين ركود در حوزه مباحث ديني از 150 سال پيش تاكنون بپردازيم. به نظر شما چه عواملي سبب اين ركود شده‌اند؟

 

به نظر من ركود ما در حوزه مباحث ديني بخشي از ركود مجموعه تمدن اسلامي است. تمدن اسلامي در دوره‌اي تمدن غالب جهان بود. از قرن 17 به بعد وقوع تحولاتي در اروپا و غرب سبب شد تمدن غرب در عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي، علمي و ... پيشرفت كند. اين در حالي بود كه تمدن ما به سبب‌هاي گوناگون دچار عقب‌ماندگي و سكون شده بود. عدم توليد فكر نو در حوزه بخشي از فرايند واماندگي مجموعه تمدن اسلامي است و اگر عوامل كلي اين واماندگي تحليل شود، در ضمن آن عوامل عدم توليد فكر در حوزه نيز تبيين خواهد شد و البته اين بايد در جايگاه و بحث جداگانه‌اي بررسي شود.

 

 

به نظر شما چه روش‌هايي بايد در تدوين متون آموزشي سطح يك و دو به كار گرفته شود؟

 

متن درسي بايد ويژگي‌هايي داشته باشد. در متن آموزشي بايد انتقال مفاهيم به صورت تدريجي انجام شود. يعني بايد مطالب كتاب فصل به فصل پيچيده‌تر و مشكل‌تر شود. به طوري كه ابتدا مطالب راحت مطرح شود سپس مطالب مشكل‌تر. اين روشي است كه در تدوين كتب رياضي از آن استفاده مي‌شود. ابتدا از مفاهيم ساده رياضي شروع مي‌شود و فصل به فصل مطالب مهم‌تر و مشكل‌تر مي‌شوند كه البته ترتيب منطقي هم دارند. در متون درسي حوزه نيز اين كار بايد انجام شود. البته نياز به فكر جمعي و شورايي دارد كه چه فصلي متقدم و چه فصلي متأخر باشد. شهيد صدر در كتاب حلقات اين كار را انجام داده است. يعني اين ترتيب‌هاي سنتي و كلاسيك را به هم زده و فصل‌ها را جابه‌جا كرده است.از نكات مهم ديگر قرار دادن چكيده‌اي از مطالب فصل و پرسش‌هايي مرتبط با آن در پايان هر فصل است.نكته ديگر معرفي منابع و مراجع در پايان هر فصل است. به طوري كه طلبه بداند تمام مباحث فقط آنچه در اين فصل گفته شده نيست و بتواند با مراجعه به آن منابع اطلاعات بيش‌تري درباره مطالب كتاب به دست آورد. اين از ضعف‌هايي است كه در كتب گذشته ما بسيار وجود دارد و حتي بعضاً گفته مي‌شود كه ارجاع به كتب ديگر براساس نقلي است كه براي فقيه شده است و او خود به آن منبع مراجعه نكرده است يا بعضاً ارجاع‌ها به صورت كلي گفته شده است. مثلاً مي‌گويد به خلاف شيخ طوسي و مشخص نمي‌كند در كدام كتاب شيخ طوسي و در چه بابي اين مطلب مطرح شده است.

 

 

آشنايي با تاريخ هر علم شايد كمك شاياني به متعلم براي فهم مطالب كند. آيا اين امر در تدوين متون آموزشي حوزه لازم است و اگر لازم است به چه صورت بايد به آن پرداخته شود؟

 

آشنايي با تاريخ هر علم از ضرورت‌هاي امر آموزش است و اين كار در كتاب‌هاي حوزه به درستي انجام نشده است. البته در مرحله ابتدايي شايد سبب پراكندگي ذهن نوآموز شود؛ چون بايد از اصطلاحات و مفاهيمي استفاده شود كه براي نوآموز آشنا نيستند. مثلاً اگر مي‌خواهيد تحولات اصول را بررسي كنيد، بايد با مفاهيمي مثل ورود و حكومت آشنا باشيد. پس آموزش تاريخ علوم در مرحله اول مناسب نيست اما در مراحل مياني قطعاً لازم است.اما درباره اينكه تاريخ يك علم بايد به صورت مستقلي در كتاب جداگانه‌اي تأليف و تدريس شود يا اينكه به صورت مقدمه يك كتاب مطرح شود، به نظر مي‌رسد تدريس آن در تأليفي جداگانه مناسب‌تر باشد.

 

 

شما در ابتداي گفته‌هايتان به دو سطح روش و محتوا اشاره كرديد. تاكنون درباره تغيير روش كتب آموزشي صحبت كرديم، اگر ممكن است نظرات خودتان را درباره توليد محتواي علوم حوزه و روش آن بيان كنيد.

 

 نكته اول اين است كه ابتدا بايد بپذيريم كه با اكتفا و افتخار به گذشته‌مان، نمي‌توانيم نقص امروز را جبران كنيم و بايد به ريشه‌يابي ركود فعلي بپردازيم. براي تحليل اين ركود و پي بردن به عوامل آن بايد سمينارها و نشست‌هايي برگزار شود و به بررسي اين امر پرداخته شود.نكته دوم اين است كه بايد در عرصه توليد محتوا شالوده‌شكن و چارچوب‌شكن باشيم. ما تضمين نداده‌ايم كه شريعت را مطابق فهم فقهاي گذشته بشناسيم؛ البته اين به معناي ناديده گرفتن تلاش‌هاي آنان در دوران گذشته نيست. بلكه به اين معناست كه چون ذهن انسان رو به ترقي و تكامل است، مسائلي كه در هر عصر مطرح مي‌كند و مي‌فهمد در عصرهاي قبل نبوده است؛ پس نمي‌توان وي را به فهم خاصي از شريعت محدود كرد.بنابراين ما با دو واقعيت روبه‌رو هستيم. يكي ذهن رو به تكامل انسان است و ديگري شريعت كه بنا به خاتميتِ پيامبر(ص) بايد جوابگوي همه دوران‌ها باشد. مقتضاي ذهن انسان اين است كه بتواند شريعت را به وجه ديگري و از منظر ديگري بفهمد.ممكن است در عرصه توليد علم به گونه‌اي به تاريخي بودن فقه موجود برسيم. يعني فقه موجود تلاشي بوده كه رسالت تاريخي خود را انجام داده است. ممكن است ذهن متحول و متكاملي دريافت ديگري – البته دريافت روشمند و مطابق با ضوابط شريعت- از شريعت داشته باشد و معاني جديدي از آن به دست آورد. اينكه در بعضي روايات درباره حضرت حجت(عج) آمده است كه «يأتي بشرع جديد و يأتي بفقه جديد» منظور اين نيست كه ايشان شريعت محمدي(ص) را نقض مي‌كند؛ بلكه منظور اين است كه آن‌قدر مردم از شريعت اصيل فاصله گرفته‌اند كه هنگامي حضرت حجت(ع) شريعت اصيل را معرفي مي‌كند، مردم آن را شريعت جديد مي‌پندارند. پس بايد در همه آنچه كه داريم بازبيني كنيم. اگر امروز انسان متديني بين ديندار بودنش با زندگي در دنياي مدرن تعارض احساس كند، به ناچار مجبور است دست از يكي از آنها بكشد؛ يا دينداري‌اش را كنار بگذارد يا زندگي در دنياي مدرن را. براساس فقه موجود، ما به چنين تعارضي مي‌رسيم؛ اما شايد بتوانيم با خلق چارچوب‌هاي جديد به شكلي شريعت را بفهميم كه با همه عرصه‌ها سازگاري داشته باشد. در چنين زماني اگر انحرافي در پديده‌هاي بشري باشد با برهان و دليل قوي‌تري آن را كنار مي‌گذاريم و اگر انحرافي در آنها نباشد، آنها را مي‌پذيريم.

 

آيا مباني‌اي كه شما در بازخواني محتوا و توليد علم مدنظر داريد، با مباني فقهي كنوني متفاوت است؟

 

مباني فقهي گذشته اگر منصوص از جانب شرع باشد، براي همه دوره‌ها معتبر است؛ اما اگر مبنا و قالبي است كه ذهن عالم و فقيه آن را طراحي كرده است، تعهدي به حفظ آن و حركت براساس آن نداريم. هميشه تحولات علمي زماني اتفاق افتاده است كه قالب‌هاي گذشته شكسته شده است.

 

 

بهتر است كمي هم به صورت مصداقي هرچند اشاره‌وار به اين مطلب بپردازيم؟

 

در فقه موجود اگرچه در ادله‌ اربعه يكي از دلايل را كتاب مي‌دانيم، ولي در نهايت و در عمل فقه ما مبتني بر سنت است. تشريعات كتاب بسيار عام است و عمومات كتاب همواره در سنت رواياتي دارد كه به وسيله آنها تخصيص مي‌خورد. شايد اين كار درست باشد؛ چرا كه بايد ادله را با معيار كتاب بسنجيم و كتاب معيار فقه باشد نه دليل فقه. يعني درست نيست كتاب را در كنار سنت يكي از ادله بدانيم. اجماع هم اساساً يك بحث وارداتي است و از اصول اهل‌سنت به اصول ما وارد شده است. البته اجماع در فقه ما با اجماع اهل‌سنت يك اشتراك لفظي است.بنابراين مبناي اصلي فقه ما سنت است و صد در صد استنباط‌ها بر مبناي سنت صورت مي‌گيرد. در اين سنت مجموعه‌اي از احاديث صحيح، ضعيف و مجهول وجود دارد و ما بايد تلاش كنيم كه سنتي كه قرار است مبناي فقه ما باشد، صحيح باشد. اجتهاد يعني شناسايي سنت صحيح و فهم اين سنت و استنباط حكم بر مبناي آن.نكته قابل توجه در شناسايي سنت صحيح از غيرصحيح اين است كه معيار واحدي براي شناخت سنت صحيح از غيرصحيح وجود ندارد. بلكه ممكن است فقيهي روايتي را صحيح بداند، ولي فقيه ديگر همان روايت را صحيح نداند. به طور كلي برخي احاديث ما مورد قبول همه است؛ برخي توسط همه فقها ضعيف دانسته شده و تعدادي هم اختلافي است كه دسته‌اي از فقها به آنها اعتماد مي‌كنند و بر مبناي آنها عمل مي‌كنند و دسته‌اي ديگر به آنها اعتماد نمي‌كنند و به آنها عمل نمي‌كنند. همين مشكل سبب پديد آمدن فقه اختلافي مي‌شود و فقه اختلافي عملاً در سطح كلان از عهده حل مشكل مخاطبان برنمي‌آيد. پس لازم است سنت از نگاه جديدي بررسي شود تا اختلاف‌هاي موجود حل شود و اساساً به دريافت مشترك بيش‌تري از شريعت برسيم.مسأله ديگر در استفاده از سنت اين است كه سنت ما از لحاظ ديگري نيز قابل تقسيم است. برخي از روايت‌هاي ما رواياتي است كه امام آنها را در مقام تبيين شريعت بيان كرده‌اند. اما تعداد زيادي از روايات صحيح ما روايات استفتائي هستند. مثلاً شخصي از امام(ع) سؤال ‌كرده است كه چگونه وضو بگيريد و امام نيز جوابي به او داده‌اند. در اين‌گونه موارد ممكن است دو روايت با هم متفاوت باشند؛ چرا كه امام در مقام بيان شرع نبوده؛ بلكه وظيفه مخاطب را بيان مي‌كرده است.

اگر بررسي دقيقي انجام شود مي‌فهميم كه بيش‌تر اختلاف‌هايي كه در روايات وجود دارد در همين حوزه روايات استفتايي است. روايات تشريعي حتي در دوره امامان مختلف نيز وحدت سياق دارند و جالب اين است كه هرجايي هم كه فقه ما با پيشرفت‌هاي دنياي معاصر تعارض دارد، ناشي از همين روايات استفتايي است.

بنا بر آيه اكمال دين و اتمام نمعت آنچه كه اصل دين است بايد از روايات تشريعي به دست آيد. چراكه اكمال دين و اتمام نعمت با اما و اگر و شايدي كه در روايات استفتايي مطرح است، سازگار نيست. زيرا چيزي مي‌تواند سبب اكمال دين و اتمام نعمت شود كه ثابت باشد نه متغير. بنابراين چون در برخي موارد امام حكمي كه صادر كرده‌اند، ناظر به زمان و فرد خاصي بوده است، بايد براي يافتن اصل دين تنها به روايات تشريعي استناد كنيم، نه روايات استفتايي. پس همان‌طور كه ما روايات را از ديدگاه سندي و دلالي بررسي مي‌كنيم، بايد از ديدگاه تشريعي يا استفتايي بودن نيز بررسي كنيم. به طوري كه مشخص شود كلام معصوم در مقام تبيين اصل شريعت بيان شده يا ناظر به وظيفه شخص خاصي بوده است. با اين ديد به علم حديث و فقه جديدي مي‌رسيم.بنابراين در حوزه احكام تشريعي ترجيحات سندي موضوعيت پيدا نمي‌كند و در حوزه احكام استفتايي كه بيش‌ترين تعارض‌هاي سندي وجود دارد، چون منتهي مي‌شود به حوزه فرعيات فقه، چندان مجالي براي بررسي‌هاي سندي وجود ندارد. در اين حوزه اتفاقا مباحث اصولي مطرح مي‌شود. اينكه ما انفتاحي باشيم يا انسدادي در اين حوزه مطرح مي‌شود. ما نسبت به روايات تشريعي كلاً انفتاحي هستيم؛ يعني در اين مورد شريعت همان‌طور كه بوده، به ما رسيده است. اما در حوزه روايات استفتايي انسدادي مي‌شويم، يعني علمي كه با اما و اگر و شايد به ما رسيده است، اصلاً علم نيست.بنابراين با چنين تقسيم‌بندي‌هاي جديدي مي‌توانيم مشكل مكلف را در عمل برطرف كنيم و او را از سرگرداني بيرون آوريم.

 

 

آيا بر اين اساس به اصول فقه جديد هم خواهيم رسيد؟

 

اصول اساساً در فرايند تعليم مقدم بر علم فقه است؛ اما در فرآيند تدوين متأخر از آن است. يعني اول فقهي توليد مي‌شود و بعد براساس اين قواعد فقهي علم اصول براي دانش‌آموزان بعدي تأليف مي‌شود. مانند تكلم كه مقدم بر علم ادبيات و نحو و گرامر است. پس هرگاه فقه جديدي داشته باشيم، اصول جديدي نيز تدوين خواهد شد. اگر اين نكته را مدنظر قرار دهيم كه هر سطحي از آموزش مقدمه براي ورود به مرحله‌اي عالي‌تر است، آيا كتاب‌هاي نوشته شده در حوزه‌هاي ادبيات، اصول و فقه جوابگوي نيازهاي سطح‌هاي بالاتر هستند؟

اولاً چون كه همه محتواي دين از طريق لفظ و كلام منتقل شده است، بنابراين فهم كلام دين خودش موضوعيت دارد و چون همه منابع و كتب اوليه در حوزه تمدن اسلام به زبان عربي است، براي فهم دين راهي به جز آموزش وسيع زبان عربي نداريم. اين اختصاص به زباني عربي و دين اسلام ندارد. هر انديشه‌اي در دامان هر زباني متولد شده است، فهم كامل آن وابسته به فهم آن زبان است. مثلاً فهم كامل فلسفه يونان باستان بدون يادگيري زبان لاتين ممكن نيست. پس سهل‌گيري ما در آموزش زبان عربي به كم فهمي متون ديني مي‌انجامد و بسياري از ضعف انديشه‌ها ريشه در بدفهمي متون دارد. پس هرچه وقت در اين زمينه صرف شود، طلبه ضرر نكرده است و صرفه‌جويي‌هايي كه در حوزه به ويژه در حوزه آموزش زبان عربي صورت گرفته است، كار نادرستي است. منتهي تطويل گذشته نيز لازم نيست؛ يعني لازم نيست مثلاً كتاب مغني به عنوان يك متن ادبي كاملاً تدريس شود. بنابراين كاستن و كم كردن حجم متون درسي تدوين كتاب جديد نيست.در عرصه‌هاي ديگر نيز بايد توجه داشته باشيم كه در تدوين كتب درسي نويسنده به بيان نظرات خودش نپردازد؛ بلكه به گزارشي از مجموع قضاياي علمي مورد نياز متعلم در آن حوزه بپردازد؛ خواه موافق نظر او باشد يا نباشد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 15:9  توسط سارا محقق  | 

دانشجو و بی خبری

 

ای خدا لعنت کنه این زندگی خوابگاهی و هرچی  زندگی دانشجویی دور از شهر و دیاره…نصفه هفته ی ما به باد میره …بی خبر از همه جا…نه روزنامه ای در دست …نه اخباری نه تلویزیونی و نه حتی قاصدک خبر رسونی که اخبار رو واسه ما بیاره…نفهمیدم چه تیمی قهرمان لیگ برتر شد…نفهمیدیم کی شرق دوباره شروع به چاپیدن  کرد…نفهمیدیم بنزین چی شد…دوستای ما هم که خدا رو شکر همه بیل می رن…فرق انرژی هسته ای رو با نوشابه ی انرژی زا نمی دونن….فقط فکرشون اینه که به موقع سر کلاس حاضر بشن که خدای نکرده نکنه یک جلسه غیبت بخورن…فقط فکرشون اینه که چه جوری اون یکی دوستشون رو دور بزنن و نمره شون از اون بالاتر بشه…فقط به فکر این هستن که مثل میرزا بنویسه عطسه ها و سرفه های استاد محترم رو هم توی جزوه بیارن چون ممکنه پایان ترم ازش سوال بیاد…پس فرق اینجا با دبستان چیه؟!دانشگاه فقط درس و کتاب نیست…ما می ریم دانشگاه تا بزرگتر بشیم…تا اخلاقای بچه گونه رو کنار بزاریم.البته من از جو سایر دانشگاهها خیلی باخبر نیستم…ولی امیدوارم که مثل اینجا نباشه…چون ممکلت غیر قابل تحمل میشه….تفکر تعطیل، خاله زنگ بازی تا دلت بخواد، خودخواهی افراطی، روابط عمومی مثل صندلی ، راستی همکلاسیهای عزیزم…خبر دارید ناصرالدین شاه ترور شده؟

برگرفته از   http://www.elfin-d.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 14:29  توسط سارا محقق  | 

اندر احوالات امتحانات

ای دانشجو!!

به گوش باش که چونان که هنگامه امتحانات پایان ترم فرا همی رسد نکات زیر به خاطر بسپار که به پاس همه درس ها نائل شوی.

1- زین پس تا آخرین روز امتحانات خواب بر تو حرام باد.

2- تلوزیون را بیخیال همی شو که وقت بس ناجوان مردانه تنگ است.

3- دیر خواب و زود خی

4- شبکه گسترده جهانی را تعطیل کن ولو به سبب 360 آپ همی کردن

5- پارک و سینما و کافی شاپ خوردن تا آخرین روز امتحانات مکروه گردد

6- کتاب فقط کتاب درسی و فیلم تنها فیلم درسی(با توجه به این که در ایام امتحانات همگی عجیب به سمت مطالعه غیر درسی گرایش داریم)

7- موبایل بازی اعم از اس ام اس و بلو توث و ارسال صور قبیحه و نوای قبیحه همگی موجب ابطال وقت است

8- حمام کردن بیش از نیم ساعت و یک بار اصلاحیدن صورت در هفته حرام است

9- صله ارحام ولو ختنه سوران پسر دایی باشد یا عروسی شوهر دختر عمه ی همسایه ناتنی بر تو واجب نمی باشد.نرو...

 

10- التماس کردن به  استاد را از خاطر مبر که اوجب واجبات است و بسی تو را در پاسیدن درس همی یاری کناد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 12:49  توسط سارا محقق  | 

مضرات امتحانات

 

افزایش بار علمی به طور نا خواسته! کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقیقه! رواج فرهنگ غلط پاچه خاری! برای معلمان! افزایش خشونت علیه حیوانات (خر زنی!!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش‌های غلط تقلبی! سردرد حاصل از تمرکز شدید برای یافتن راههای مدرن تقلب! افزایش ادب به طور چشمگیر برای گرفتن جزوه از هر کس و نا کسی!!! و دیگه خودتون اینکاره اید و میدونید دیگه ...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 14:40  توسط سارا محقق  | 

پروژه کارشناسی

 

امروز جلسه دفاع از پروژه كارشناسي من بود. دفاع از 4 سال دانشجو بودن. دفاع از پيمودن مسير 4 ساله مهندس شدن. و البته در واقع چيزي واسه دفاع نبود! وپژگي جلسه دفاع از پروژه اينه كه بايد خودت اثبات كني كه ميتوني از عنوان دانشجوي بيكار به مهندس بيكار ارتقا پيدا كني! همش نيم ساعت بيشتر طول نكشيد. «با عرض خير مقدم.. با تشكر... پايان!» بعد هم صداي كف زدن دوستانت كه توي گوش مي‌پيچه. به اندازه 4 سال كف زدن توي ذهنت ادامه‌اش ميدي.. و سرت رو كه بالا مي‌كني همه دهن‌ها پر از شيريني! چند تا ايراد و سوال بي سر و ته از جانب اساتيد و سپس پاسخهاي دانشجوي خسته. «مبارك باشه... خسته نباشي.. چطوري مهندس؟!..» گاهي وقتها فكر مي‌كنم‌اي كاش هر سال يه جلسه دفاع از پروژه بود! نه به خاطر مصيبت‌هاش. نه براي تا 6 صبح بيدار نشستن‌هاش. نه به خاطر كم لطفي اساتيد در نمره دادن. و نه علت استرس و ترس از ناتواني در اثبات آنچه ميدوني. فقط به خاطر محبت‌هايي كه احساس مي‌كني لايقش بودي و از تو دريغ شد. به خاطر ثانيه ثانيه‌هايي كه احساس ميكردي حرف‌هات ارزش شنيدن داره. حمله‌هاي اساتيد به پايان رسيد. در حقيقت ابتدا تو دفاع مي‌كني و سپس اساتيد حمله مي‌كنند! چه ناجوانمردانه!

خوان اول: استاد راهنماي پروژه. همون كسي كه بايد از تو و كار تو دفاع كنه.

و در نهايت نمره‌اي كه در كف دستت مي‌گذارن. نتيجه شش ماه جستجو و تلاش. به خيال استاد چون فقط در يك ماه گذشته از روند پروژه باخبر بوده پس بار علمي پروژه كمه! ميتونستين بيشتر تلاش كنين!...‌اي دريغ از اون 5 ماه كه دهها ساعت روي جستجو در اينترنت و ترجمه متون انگليسي و تايپ اونها وقت گذاشتي. مي‌دونين چيه؟! گاهي وقته آدم رو بزنن تا اينكه بگن كاري نكردي. استاد ميگه "اگه شش ماه ديگه صبر كنين يه نيم نمره ديگه اضافه ميشه!" راستي مي‌دونستين چه جوري آدم شاخ در مياره؟! اينجوري..

استاد دوم. استاد ممتحن. كسي كه بايد با توجه به تلاشت بهت نمره بده.

ديالوگ اول: «آقاي دكتر! اگه ميشه شما توي نمره دادن بيشتر لطف كنين»

ديالوگ دوم: «راستش با استاد راهنما توافق كرديم دو تايي مثل هم نمره بديم. من ميخوام بيشتر نمره بدم ولي...!!!»

و اگه نمي‌دونين چه جوري آدم دم درمياره بايد عرض كنم اينجوري...

خوابم مياد. خسته‌ام. 2 هفته طوفاني. 2 هفته جان كندن و در نهايت جان كندن! اعتراضي ندارم. يعني اونقدر خسته شدم كه توان اعتراض ندارم.‌ اي كاش سرپاييني زندگي شروع مي‌شد. اما در هر حال، وقتي بهتر نگاه مي‌كنم مي‌بينم كه در اين مسير هيچگاه تنها نبودم. هميشه رد پاي خدا در كنار ساحل سختي‌ها و مشكلات همراه رد پاي من ديده مي‌شه. و اگه گاهي يك رد پا بيشتر نيست نشان از اين داره كه اين مسير رو در آغوش خدا بودم. و باز هم بي اختيار اين جمله به زبونم مياد: خدايا شكرت.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 14:39  توسط سارا محقق  | 

در باب مطلوبيت نشت نشا


مهدی فاطمی صدر


بر اين اعتقادم كه " نشت نشا" نه امري است نوظهور و غيرطبيعي، و نه حتي پديداري مذموم و ناخواستني؛ نشت نشا قدمت اصل دوم ترمودينامك دارد، و توجيهي هم‌پاي قانون فشار اسمزي. تنها اشكال كار اين است كه مقدم بر برخورد گاه نامنطقي و ضعيف با اين پديده، مفهوم‌سازي و تبيين هويت آن در ذهن جامعه نيز از همآن ابتدا با نگاهي مشتبه ومنفي، با عباراتي از هم‌اين جنس صورت گرفته است؛ فرار مغزها.
از زمان ارسطو و بطلميوس هم همه‌ي اهل خبره مي‌دانستند كه قانون كلي هر حركت تلاش براي كامل شدن است و براي هم‌اين هم سيارات را كامل‌ترين موجودات مي‌دانستند، چه حركت ايشان مستدير و بي‌پايان بود. نشت نشا هم يك حركت است؛ حركتي انساني كه اتفاقا به جامعه‌‌ي ما يا نظام آكادميك‌ هم منحصر نيست؛ هر حركتي، از جمله نشت نشا به دنبال بهتر بودن و شدن مي‌گردد؛ به دنبال كمال.
نشت‌ نشا امري ممدوح است، چرا كه مطلوب آن است كه هر فرد مؤثري بتواند مراتب رشد و كمال در سير مراتب علمي خويش را طي كند و به اوجي لايق دست يابد. نشت نشا اتفاقي منطقي است؛ چه، خصوصيت يك نظام آموزشي پويا آن است كه راه رشد را بر اهلش باز بگذارد. نشت نشا يك امر اصيل است؛ كدام عالم و دانشمند و مجتهدي را مي‌شناسيم كه در زماني از خانه و كاشانه و كرسي درس گرم و نرمي كنده نشده باشد و به زمان و مكاني بايسته جاكن – نشت – نشده باشد؟ مگر نفرموده‌اند كه خداوند علم را در غربت قرار داده است و مردمان در وطن مي‌جويندش؟
مي‌گويم نشت – حركت – نشاها و حتي نخبگان، منطق كار علمي است؛ چه، اهل علم بايد در محيطي باشد كه امكان و فضاي مناسب كار و آرمانشان را در خود داشته باشد؛ ماركس به بريتانيا رفت چرا كه انگلس فرزند آن كارخانه‌دار بزرگ، هم حرف‌هايش را بهتر تقرير مي‌كرد و هم حامي مالي او تا آخر عمر بود. دست آخر هم انگلس بعد از مرگ ماركس " كاپيتال" را تنظيم و منتشر كرد؛ تقريبا بسياري از طلبه‌هاي فلسفه‌خوان و فلسفه‌خواه بعد از مدتي از حوزه‌ي مشهد به قم و تهران نشت مي‌كنند، چرا كه هنوز هم بعد از مدت‌ها سايه‌ي مكتب تفكيك و معارضه‌ي با فلسفه بر آن حوزه مستولي است؛ علامه‌ي طباطبايي آن ده سالي را كه نتوانست از تبريز به قم عزيمت – نشت – كند را سال‌هاي خسران زندگي خويش مي‌داند.
اگر در سير نظام‌هاي معرفتي شروع را از "آموزش" بدانيم و ادامه‌ي كار را به "پژوهش" متصل كنيم و از آن‌جا به "رسانش" و "آفرينش" راه ببريم، طبيعي است كه هر كه از آموزش بهتري بهره دارد بتواند و بايد كه در شرايط مناسب‌تري بپژوهد، و هر كه در پژوهش خبره و داراتر است اين امكان را داشته باشد كه سهل‌تر بپراكند و بپروراند؛ هيچ كس دانش‌آموخته‌اي از دانشگاه آزاد را بر تلاش براي ورود به دوره‌هاي تكميلي دانشگاه‌هاي معتبر دولتي سرزنش نمي‌كند و او را مغزي فراري نمي‌نامد، نيز در ميان خود دانشگاه‌هاي دولتي، و از آن‌جا به پژوهشكده‌ها و مؤسسات مطالعاتي و صنايع و بازار كار.
در نظام حوزه شايد اين داستان وجه الزام نيز به خود پيدا كند؛ طلبه حق دارد مقدمات را در حوزه‌هاي شهرستان يا مدارس خارج از كشور بخواند، اما گذراندن دروس سطح در جايي غير از قم و تهران و اصفهان و مشهد، و دروس خارج بيرون از حلقه‌ي درس يكي از مراجع تقليد يا علماي درجه‌ي اول، چيزي حوالي بي‌سوادي يا ضعف يا نياز به بازخواني آن مباحث دارد؛ اين بدان معناست كه طلبه‌‌اي كه اهل نشت نباشد، اصولا طلبه‌ي ممهزي دانسته نمي‌شود و خيلي محل اعتنا نيست. در اين ميان هم كسي حركت يك طلبه از حوزه‌ي علميه‌ي كنار مسجد جامع شهر، و رهسپار شدن او به قم و تهران و اصفهان و مشهد، و از آن‌جا به حلقه‌هاي درس مسجد اعظم و مَدرس‌هاي فيضيه را "فرار" نمي‌نامد؛ مي‌گويندش: " هجرت"؛ يعني نوعي نشت مقدس.
با اين نگاه طبيعي است كه هيچ تبصره و امريه و ارتقاء و اضافه‌پرداخت و وامي نتواند جلوگير اين كمال‌خواهي شود. و پيش هر طلبه‌اي كه بحث نشت را پيش بكشي آيه‌ي نَفْر را جلوي رويت بگذارد. و بسياري‌شان بر اين نشت‌ها خواب‌ها ديده باشند و نذرها كرده باشند. و يكي دو سالي قبل يكي از مراجع عظام تقليد – حضرت آيت‌الله وحيد؛ سلمه الله – بر سر درس، بر سر طلاب فرياد بزند كه از قم هجرت – نشت – كنيد. و براي خيلي‌ها دل‌ كندن از قم و عزيمت به بلاد كفر، و تحقيق و تدريس و تبليغ در آن‌ا نوعي مجاهدت باشد، و در آن ترديد و دودلي، توصيه‌ي بزرگان و استخاره و استشاره كار را پيش ببرد.
از هم‌اين روست كه نگارنده بيش از آني كه به نفس حركت و نشت معطوف باشد و آن‌ را مذموم بپندارد، و آنگاه مطلوب آن باشد كه هر كه هر جا درس خواند هم‌آن جا بي‌حركت بماند و انديشه‌ي نشت و پذيرش و تافل و گرين كارت و عزيمت به آزمايشگاه‌هاي درجه‌ي اول عالم از مخيله‌اش عبور نكند، دل‌مشغول جريان‌ها و جهت‌هاي نشت است. جريان نشت نشا در ميان دانشگاه‌هاي پيام‌ نور و آزاد و غيرانتفاعي و دولتي ما طبيعي است. در داستان مقاطع تكميلي نيز به شرح ايضا. نشت نشا در حوزه‌هاي علميه نيز از قرن‌ها پيش مرسوم و ممدوح و مقدس بوده. اما چند سالي است كه متوجه شده‌ايم گونه‌اي نشتي در نظام آكادميك – و نه تماميت نظام‌هاي معرفتي ما – وجود دارد كه انگار خيلي خوش‌آيندمان نيست و به دلايلي اسمش را گذاشته‌ايم: فرار مغزها.
و لختي بعد فرار مغزها به شدت محكوم شد. و زماني بعدتر مبدل شد به سوژه‌اي براي ژوناليست‌ها. مدتي آن‌سوترهم به اين انديشه افتاديم كه با وام و ارتقاء و پست مي‌تواند در مقابل اين فشار اسمزي ايستاد. حالا هم برخي از دوستان از اين‌ گلايه مي‌كنند كه اگر پست و مديريت‌ها را به دست آكادمي‌‌رفته‌ها و دانش‌آموخته‌گان استانفورد و ييل و ام‌آي‌تي و شريف بدهيم اين نشاها از رفتن، به ماندن و ساختن و آفريدن بازمي‌مانند؛ غافل از اين‌كه در طول بيست‌ سال گذشته بسياري از هم‌اين پيش‌رفت‌هاي كشور مرهون دانش‌آموختگان هم‌آن‌ جاها بوده است، و نقصي‌ هم اگر هست - از جمله نقص در برخورد با نشاها – باز به هم‌اين روند باز مي‌گردد؛ تكنوكراسي؛ سالاري فن‌آوران و آكادميسين‌هاي تحصيل كرده در ينگه‌دنيا؛ به خاطر بياوريد كارگزاران سازندگي را.
كارگزاران سازندگي براي من نماد بچه‌درس‌خوان‌هايي بوده‌اند كه اهل مديريت‌هاي كلان نيز بودند، و سال‌هايي طولاني بسياري از هم‌اين مديريت‌ها دربست در اختيار ايشان بود. اگر تيم اقتصادي اين يكي دو دهه‌ي قبل را مروري بكنيم در خواهيم يافت كه تقريبا همه‌شان از هم‌آن مغزهاي دانش‌كده‌هاي مطرح فيزيك و رياضي و مكانيك و اقتصاد هم‌آن آكادمي‌هاي انگليسي‌زبان بوده‌اند كه به ايران بازگشتند و دهه‌ها همه چيز در اختيارايشان بود. اما علي‌رغم كارها پايه‌اي و مبنايي كه صورت گرفت، باز انگار جاهايي به شدت مي‌لنگد.عميقا بر اين احساسم كه از درگيري با حركت و نشت بايد به نيل به تصوري از چهارچوب‌هاي فراگيرنده‌ي اين جريان‌هاي سيال پرداخت؛ نظام كلان آكادميك. دانش‌گاه‌هاي ما بر خلاف آن‌چه كه انگاشته مي‌شود، امري مفروض در نظام تمدني ما نيستند؛ دانش‌گاه يك زبانه يا زائده – و احتمالا اولين آن‌ها – از جريان مدرنيته بود كه پس از جنگ دوم ما با روسيه و شكست‌مان و آن عهدنامه‌هاي رسوا وارد سرزمين ما شد؛ چرا كه ما در مقابل فن روس‌ها كم آورده بوديم؛ علم نظام و فن‌آوري توپ، شجاعت عباس ميرزا را در هم كوفته بود. و پس از آن بود كه در طول اين مدت اين نظام معرفتي مدرن تمامي ساختارهاي ما را درنورديد، تا آن‌جا كه ما را به اين شبهه انداخت كه اصالتا از آن ماست و از ما شروع مي‌شود و لاجرم بايد به خود ما هم منتهي شود؛ و حالا هم مشكل اين است كه خروجي نخبه‌هاي اين ساختار كه متعلق به ماست چرا در خارج از ما تعريف مي‌شود و به كام ديگران است؟

دانش‌گاه از آن ما نيست. – نبوده‌ است و نخواهد بود - دانش‌گاه‌هاي ما بخشي از نظام معرفتي كلان مدرن است، و به قول رضاي اميرخاني تازه يك بخش ضعيف از آن. با اين نگاه مراتب آن براي آدم‌هاي سرزمين ما مثلا از دانش‌گاه پيام نور واحد خورموج آغاز مي‌شود و پس از عبور از دانش‌گاه شيراز و تهران و شريف و كيف و كانبرا به منچستر و ماساچوست ختم مي‌شود. و طبيعي است كه در مرتبه‌ي پژوهش هم از آن‌جا، و از همه‌ي عالم، فيزيك‌خوان‌ها به لس‌آلاموس و سِرن سر بخورند. آن زمان هم اگر ارتباطي ميان دانش‌گاه و صنعت، يا جامعه و فن‌آوري ايجاد ‌شود، درست در مراتب عكس ‌اين روند است؛ اگر نه مگر مي‌شود بدون دانش‌گاه، صنعت را اداره كرد، يا بي نگاه به جامعه در فن‌آوري مدرن راه به جايي برد؟ اما به آن علت كه صنعت و فن‌آوري جامعه‌ي ما نيز تابعي از كلان دنياي مدرن است، بي‌ارتباطي دانش‌گاه‌هاي داخلي با واقعيات بومي عيني عملا در عين وجود مشكلات فراوان، مسئله‌اي براي‌مان ايجاد نمي‌كند كه به چشم‌مان بيايد؛ چرا كه شيشه‌هاي عينك ما كماكان آكادمي‌تراش است. و باز اگر بخواهيم نسخه بپيچيم امر مي‌كنيم كه به فرموده تمامي مديران كشوري و لشگري را از شاگرد اول‌هاي آكادمي‌هاي و مدارس عالي فرنگ بگمارند؛‌ مستشاران مدرني كه تنها زبان مادري‌شان فارسي است و عاشق چلوكباب با دوغ‌اند، و نه فلان اجنبي انگليسي‌زاده و آمريكايي‌تابعيت، يا بهمان مسيوي بلژيكي و فرانسوي.

مشكل امروز ما نشت يا حركت و جاكن‌شدن اين و آن نيست؛ مشكل آن است كه آدم‌هايي را در نظامي وارداتي و مدرن – دانش‌گاه – تا اندازه‌هايي پرورش داده‌ايم و چون هنوز به تمامي مدرن نشده‌ايم، آن‌ها طبيعتا كمال خود را در جايي مي‌جويند كه به تمامي بر آن آيين مدرنيته مؤمن است و به تمامي قواعد و لوازم علمي و عملي و سازماني‌اش ملتزم ؛ جايي حوالي آمريكا يا كانادا و بريتانيا. اگر نه، نه امروز كسي از نشت انبوهي طلبه‌ي خارجي به حوزه‌هاي علميه نگران است و نه از فوج آدم‌هايي كه گذرنامه‌شان به عزم درس و تدريس و تبليغ به اين سو و آن‌سوي عالم مهر مي‌خورد. مطلب اين جاست كه جريان حوزوي– درست يا غلط، قوي يا ضعيف - به مثابه‌ي يك نظام معرفتي، متعلق به ماست و سرشاخه‌هاي رفت و آمد آن تا هر آن‌جا كه گسترده شود باز هم نهايت كار رو به سوي ماست. اما در جريان دانش‌گاه مشكل اين است كه ما سرشاخه‌اي هستيم در خدمت ريشه‌اي كه ربطي به ما ندارد؛ مثالش به نظرم مي‌شود: گلدكوئيست. به اين تفسير آن‌چه به ذهن مي‌رسد اين است كه به دنبال نظام معرفتي بومي خود بايد بود؛ نظامي كه نه وارداتي، كه ذاتا متعلق به ماست و افزايش نشت و حركت، و وسعت شاخه‌ها و ساحاتش نه نگران كننده‌ي ما و باج دهنده‌مان به مغزواره‌ها، كه مايه‌ي پويايي و نشاط اين نظام باشد؛ آن گونه كه دانش‌گاه براي غرب مدرن اين گونه هست؛ اگر نه با مغز خواندن نشاهايي كه دل‌شان مي‌خواهد مدرن‌تر بشوند و تلاش در جهت جلوگيري از فرارشان، هم آن‌ها در مدرن شدن رشدي نمي‌يابند، و هم ما به سپردن سهم‌هاي كلان‌تري به ايشان – بر وجه مؤلفة القلوب – بر رشد و عمق مدرنيته در جامعه‌مان دامن مي‌زنيم و به اين كار – نادانسته – نشت نشا را به وسعت و سريان بيش‌تري سوق مي‌دهيم؛ در عين اين‌كه اصالت‌هامان را به دست خود نابود مي‌كنيم و بيش‌تر از ساختن نظام معرفتي بومي و ديني خود به دور مي‌افتيم. هميشه به اين‌جا كه مي‌رسم از خود مي‌پرسم؛ به راستي اگر قرار بود ما تكنوكراسي را بپذيريم و مدرن شويم، اصلا چرا انقلاب كرديم؟


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 14:37  توسط سارا محقق  | 

خارجي

 پيمانكاران آمريكايي ركورد دار قتل توسط معارضين عراقي

فرار با اولين پرواز

 

بر اساس آمار جديدي كه توسط دولت آمريكا منتشر شده است، تلفات در ميان پيمانكاران خصوصي در عراق به ركورد جديدي در سال جاري دست يافته و قطعا سال ‪ 2007مرگبارترين سال براي غيرنظامياني است كه در كنار ارتش آمريكا در ميدان جنگ فعاليت مي‌كنند.

روزنامه "نيويورك تايمز"، روز شنبه در گزارشي نوشت: بنا بر آمار منتشر شده توسط وزارت كار آمريكا كه به ادعاهاي مرگ يا جراحت آن دسته از افرادي رسيدگي مي‌كند كه به عنوان پيمانكاران دولت آمريكا در عراق كار مي‌كنند، در سه ماه نخست سال جاري دست كم ‪ 146كارگر پيماني در عراق به قتل رسيده‌اند، كه از زمان آغاز جنگ در مارس ‪ ،2003اين ميزان قتل پيمانكاران آمريكايي در عراق بي‌سابقه بوده است.

بر اساس آمار منتشر شده توسط دولت آمريكا و برخي مصاحبه‌هاي انجام شده، به اين ترتيب، تاكنون از زمان آغاز جنگ عراق دست كم ‪ ۹۱۷پيمانكار كشته و بيش از ‪ ۱۲هزار تن ديگر در ميدان جنگ يا هنگام كار زخمي شده‌اند. اين آمار كه براي اولين بار منتشر مي‌شود، نشان‌دهنده آن است كه تا چه اندازه پيمانكاران آمريكايي و ديگر پيمانكاران از تلفات مخفي شده جنگ هستند و اينكه آنها نيز در كنار سربازان و تفنگداران آمريكايي در معرض خطرهاي رو به افزايشي قرار دارند، بويژه كه بوش قصد دارد ميزان نيروهاي نظامي آمريكا در بغداد را افزايش دهد.

وقتي نيروهاي نظامي گشت‌هاي بيشتري در اطراف پايتخت عراق انجام دهند، هم سربازان و هم پيمانكاراني كه گاهي در مراكز كوچك و دور افتاده‌اي از آنها پشتيباني مي‌كنند، در معرض خطر بيشتري قرار مي‌گيرند. به عنوان مثال ميزان قتل پيمانكاران در اوايل سال جاري نزديك به تعداد كشته‌هاي ارتش آمريكا در همين دوران (‪ (۲۴۴رسيد.

"لاورنس كورب" ‪ Lawrence Korbدستيار سابق وزير دفاع آمريكا در مورد نيروي انساني در دولت ريگان، با اشاره به اينكه شورشيان به دنبال ضعيف - ترين اهداف هستند، گفت: پيمانكاران، اهداف ضعيف تري نسبت به ارتش هستند، آمريكا هم اكنون در بغداد تجاوزكارانه‌تر عمل مي‌كند و مرگ اين پيمانكاران نيز به همراه آن افزايش مي‌يابد. راننده كاميونها و مترجمان، بيشترين بخش از تلفات را به خود اختصاص مي‌دهند، ولي آمارهاي جديد شامل ديگر كساني نيز مي‌شود كه ارتش خصوصي را تشكيل مي‌دهند.

در ميان آنها، چهار گارد امنيتي آمريكايي بودند كه در ماه ژانويه در حادثه سقوط بالگرد كشته شدند. همچنين ‪ ۲۸كارگر عمراني ترك در همان ماه هنگام سقوط هواپيماي آنها در شمال بغداد كشته شدند. يك مرد اهل ايالت ماساچوست نيز هنگام پياده كردن تداركات يك شركت آمريكايي، در ماه مارس منفجر شد.

"دونالد تولفري" كه يك راننده كاميون از ايالت ميشيگان بود، در اوايل ماه فوريه هنگام بازگشت به اردوگاه "آناكوندا" در شمال بغداد، هدف تيراندازي قرار گرفت و به قتل رسيد.

"كريستن مارتين" دختر ‪ ۲۳ساله وي مي‌گويد مقامات ارتش به او گفته‌اند پدرش توسط يك نگهبان نظامي آمريكايي كه در مورد ماموريت پدر او دچار گيجي شده بود، به قتل رسيده است.

ارتش آمريكا نيز تاييد كرده است كه اين قتل هم اكنون بخاطر احتمال اينكه مقتول توسط گلوله خودي كشته شده باشد، در حال بررسي است. دختر مارتين اظهارداشت كه سه هفته در انتظار بوده است تا جسد پدر او به آمريكا بازگردانده شود و در مورد اينكه با پيمانكاران كشته شده آمريكا در عراق برخورد متفاوتي با سربازاني مي‌شود كه در اين كشور به‌قتل رسيده‌اند ، ابراز تنفر كرد. او در مصاحبه تلفني خود با نيويورك تايمز، گفت: اگر هر اتفاقي براي نظامي‌ها بيفتد، شما فورا از آن مطلع مي‌شويد. پرچمها پايين كشيده مي‌شود و به آنها احترام گذاشته مي‌شود، ولي شما هيچ چيز در مورد پيمانكاران نمي- شنويد. مقامات نظامي آمريكا در واشنگتن و بغداد، اعلام كردند كه هيچيك از ادارات پنتاگون آمار تلفات پيمانكاران را دنبال نمي‌كنند و آنها به هيچ صورت نمي‌توانند علت افزايش شديد تلفات در سال جاري را تاييد كرده يا توضيح دهند.

سرلشگر "ويليام كالدول سخنگوي ارشد ارتش آمريكا در عراق نيز از طريق ستوان "متيو بريدلاو" دستيار خود اعلام كرد كه پيمانكاران خارج از حريم ما قرار دارند و ما در مورد آنها نظر نمي‌دهيم.

شركتهايي كه كارگران خود را در عراق از دست داده‌اند، عموما به سئوالات ما در مورد تعداد مرگها و شرايطي كه باعث بوجود آمدن چنين تلفاتي شده است ، پاسخ نمي‌دادند. البته هيچ كدام از آنها تصديق نكرده‌اند كه شاهد افزايش تلفات در سال جاري بوده‌اند، ولي سخنگوي گروه بين‌المللي آمريكا كه يك شركت بيمه است كه حدود ‪ ۸۰درصد از پيمانكاران آمريكايي مشغول به كار در عراق را تحت پوشش خود قرار داده، اعلام كرد كه در ماه‌هاي اخير افزايش شديدي در ميزان مرگها و جراحتها ايجاد شده است.

بر اساس آمار وزارت كار، علاوه بر ‪ ۱۴۶نفري كه طي سه ماه نخست سال جاري به قتل رسيده‌اند، سه هزار و ‪ ۴۳۰تن ديگر نيز بخاطر جراحتها يا آسيب ديدگي در عراق تشكيل پرونده داده‌اند، كه اين نيز خود يك ركورد جديد محسوب مي- شود.

اين در حالي است كه تعداد زخميها ممكن است بسيار بيشتر از اين آمار باشد، زيرا پايگاه داده آماري دولت آمريكا هنوز تكميل نشده است. آمار وزارت كار در پاسخ به درخواست روزنامه نيويورك تايمز، بر اساس قانون آزادي اطلاعات، در اختيار اين روزنامه قرار گرفته است. ديگر آمارها نيز از طريق تعداد گسترده‌اي از سازمانهاي دولتي، پيمانكاران خصوصي و بيمه‌هايي كه به اين پرونده‌ها رسيدگي مي‌كنند، تهيه شده است.

تعداد تلفات نظاميان آمريكا در عراق حدود سه هزار و ‪ ۴۰۰نفر شده است و آمارهاي جديد منتشر شده توسط پيمانكاران، حاكي از آن است كه در برابر هر چهار سرباز يا تفنگدار آمريكايي، يك پيمانكار به قتل مي‌رسد.

"جان مك كين" سناتور جمهوريخواه ايالت آريزونا در مجلس سنا كه خواستار افزايش تعداد نيروهاي نظامي آمريكا در عراق شده بود، اظهارداشت كه تلفات در ميان پيمانكاران، از عوارض اشتباهات قبلي در عدم اعزام نيروي نظامي كافي براي ايجاد امنيت در سراسر عراق است. به گفته وي، با توجه به اينكه ما نمي‌توانيم در عراق امنيت ايجاد كنيم، در حقيقت ما اين افراد را در معرض خطر بيشتري قرار داده‌ايم. ديگر اعضاي كنگره آمريكا نيز نسبت به اين آمار ابراز نگراني كرده‌اند.

"جان مورتا" نماينده دمكرات ايالت پنسيلوانيا در مجلس نمايندگان كه رياست كميته فرعي اختصاص بودجه را نيز برعهده دارد، اظهارداشت كه از ميزان تلفات در ميان پيمانكاران شوكه شده و قصد دارد در فصل پاييز در مورد استفاده از كارگران خصوصي در عراق، جلسات استماعي را برگزار كند.

"جن شاكووسكي" نماينده دمكرات ايالت ايلينويز در مجلس نمايندگان نيز لايحه‌اي را پيشنهاد كرده كه دولت آمريكا را مجبور كند آمار دقيق‌تري از استفاده از پيمانكاران در عراق و نام و شغل كساني كه در عراق كشته يا زخمي شده‌اند، ارائه كند، زيرا دريافت چنين اطلاعاتي در حال حاضر غير ممكن است. هر چند ارتش نام و اطلاعات مربوط به زندگينامه تلفات دوران جنگ خود را منتشر مي‌كند، ولي شركتها ملزم به ارائه چنين اطلاعاتي نيستند و وزارت كار نيز از ارائه آن خودداري مي‌كند. شاكووسكي اظهارداشت كه با مخفي نگهداشتن اين نيرو، اين مساله باعث تغيير ديدگاه و ارزيابي افراد از جنگ مي‌شود. تقريبا يك هزار نفر كشته شده‌اند و تعداد زيادي نيز زخمي شده‌اند. من فكر مي‌كنم كه اين مساله باعث پنهان كردن اين واقعيت است كه ما در اين كشور در حال خصوصي كردن ارتش هستيم. به گفته كارگران پيماني، با توجه به افزايش عمليات نظامي در ماه‌هاي اخير، حملات عليه پيمانكاران نيز افزايش يافته است. به گفته آنها كاروان كاميونهايي كه توسط شركتهاي خصوصي اداره مي‌شوند، گاهي به اندازه يگانهاي نظامي زرهي نيستند و به اندازه كافي محافظت نمي‌شوند. يكي از مقامات ارشد صنعت ايمني، گفت اخيرا توسط ارتش آمريكا و برخي مقامات پيمانكاري به او گفته شده است كه بين ‪ ۵۰تا ‪ ۶۰درصد كاروان كاميونها در عراق مورد حمله قرار گرفته‌اند، اين در حالي است كه پيش از اين، او گفته بود كه تنها ‪ ۱۰درصد كاميونها مورد حمله قرار گرفته‌اند.

اين مقام كه خواست بخاطر محرمانه بودن اطلاعات نامش فاش نشود اظهار داشت "قطعا جهشي در حملات عليه كاروانها بوجود آمده است." "گوردون درهر" راننده ‪ ۴۸ساله‌اي كه براي نيروهاي آمريكايي در عراق سوخت حمل مي‌كند، گفت كه او و ديگر رانندگان با حملات تقريبا پي در پي از سوي شورشيان مواجه بوده‌اند.

"من مورد تير اندازي قرار گرفته‌ام، كاميون من منفجر شده، يك بمب ‪IED در شش قدمي من منفجر شده و بخشي از شنوايي خود را از دست داده‌ام. من هم اكنون به هدف تيراندازي قرار گرفتن عادت كرده‌انم، در يك سفر دو بار مورد حمله كمين قرار گرفتم."

درهر، در ژانويه گذشته بخاطر اينكه در جاده‌اي ناهموار و با سرعت زياد رانندگي كرده بود در كمر خود دچار شكستگي شد و هم‌اكنون براي انجام عمل جراحي به خانه‌اش در ايالت نيوجرسي بازگشته است. به گفته درهر، وقتي آنها تعداد نيروها را در عراق افزايش دهند به سوخت بيشتري براي بالگردها و تانكها احتياج خواهند داشت. برخي از همكاران من كه هنوز در عراق هستند به من گفته‌اند كه اخيرا مورد حملات زيادي قرار گرفته‌اند. "مارك گريفين" راننده كاميون ‪ ۵۳ساله‌اي كه در نوامبر گذشته عراق را ترك كرد، گفت: حتي در آن زمان هم حملات رو به افزايش بود و ماه به ماه بدتر مي‌شد. او براي شركت "كي.بي.آر" در استان الانبار كار مي‌كرد كه وظيفه آن تامين مهمات، آب و ديگر مواد مورد نياز براي پايگاه‌هاي تفنگداران دريايي بود. به گفته وي، در اواخر سال ‪ ۲۰۰۶رانندگان كاميون و كاروان اسكورت آنها در هر سفري كه به استان الانبار انجام مي‌دادند بين ‪ ۲۰تا ‪ ۳۰بمب كار گذاشته شده در كنار جاده‌ها را شناسايي مي‌كردند. تعداد بمب‌هاي ‪ IEDو ميزان خسارت آنها به مرور زمان بسيار بيشتر و مخرب‌تر شد.

آمار وزارت كار نشان مي‌دهد كه تعداد كشته و زخمي‌ها در ميان پيمانكاران در زمان‌هايي كه فعاليتهاي نظامي آمريكا افزايش يافته شديدا افزايش يافته است. به عنوان مثال تعداد پيمانكاراني كه از ماه ژانويه تا مارس به قتل رسيده‌اند بسيار بيشتر از آمار قبلي يعني ‪ ۱۱۲نفر در پايان سال ‪ ۲۰۰۴هنگام انجام عمليات نظامي آمريكا در شهر فلوجه است. به نظر مي‌رسد كه روند تشديد تلفات در سه ماهه دوم سال جاري نيز ادامه خواهد يافت، زيرا شورشيان موجي از حملات خمپاره‌اي و موشكي را در منطقه سبز بغداد انجام داده‌اند. به عنوان مثال در اوايل ماه جاري، دو تبعه هندي، يك فيليپيني و يك نپالي كه براي سفارت آمريكا در بغداد كار مي‌كردند در حمله موشكي كه در منطقه سبز صورت گرفت به قتل رسيدند. نزديك به ‪ ۳۰۰شركت از آمريكا و ديگر كشورهاي جهان، نيروهاي كاري نزديك به تعداد سربازان آمريكايي در عراق دارند كه در حقيقت نيرويي حاشيه‌اي هستند. پنتاگون اعلام كرده است حدود ‪ ۱۲۶هزار زن و مرد كه براي پيمانكاران كار مي‌كنند در كنار نزديك به ‪ ۱۵۰هزار نيروي نظامي آمريكايي مشغول به كار هستند.

اين نخستين جنگ آمريكا است كه در آن اين ميزان غير نظامي كارهايي از جمله محافظان مسلح، مربيان نظامي، مترجمان، بازپرس‌ها، آشپزها و تعمير كارها را كه قبلا تنها توسط نظاميان انجام مي‌شد، انجام مي‌دهند. به عنوان مثال، در جنگ خليج فارس در سال ‪ ۱۹۹۱ميلادي، تنها ‪ ۹هزار و ‪ ۲۰۰پيمانكار در كنار ‪ ۵۴۰هزار نيروي نظامي آمريكا مشغول به كار بودند كه بيشتر كار آنها راه اندازي سيستم‌هاي تسليحاتي پيشرفته بود، ولي در پايان جنگ سرد، كنگره و پنتاگون علاقه‌مند بودند كه از صلح ايجاد شده استفاده كنند و تعداد ارتش منظم آمريكا را كاهش دهند. دولت بوش نيز پس از حمله به عراق اين راهبرد را كه باعث تحليل رفتن منابع نظامي آمريكا به ميزاني بي‌سابقه شد، گسترش داد. بسياري از پيمانكاراني كه در ميدان جنگ حضور دارند مي‌گويند از امكانات اوليه ايمني كه نيروهاي نظامي از آن برخوردار هستند، برخوردار نيستند و مزاياي آنها نه تنها با نيروهاي نظامي تفاوت دارد، بلكه از كارفرما تا كارفرماي ديگر نيز متفاوت است.

براي مترجمان و كارگران عراقي كه براي شركتهايي همچون ‪ Blackwaterكار مي‌كنند حقوق هفتگي از ‪ ۶۰دلار شروع مي‌شود. براي رانندگان كاميون از يك هزار و ‪ ۸۰۰دلار شروع مي‌شود و براي محافظان امنيتي خصوصي نيز به شش هزار دلار مي‌رسد. مزاياي پزشكي و بيمه‌اي آنها نيز بسيار متفاوت است.

شرايط در عراق بسيار دشوار است و بسياري از غيرنظامياني كه وارد آن مي‌شوند، حال يا بخاطر نوعي ماجراجويي يا بخاطر طمع مادي، تحت تاثير محيط قرار مي‌گيرند. در صورتي كه آنها در مورد ساعت كاري كه روزانه ‪ ۱۲ساعت است يا عدم برخورداري از محافظهاي زرهي در كاميون‌ها يا پايگاه‌هايشان سئوالاتي را مطرح كنند، كارفرمايان آنها گاهي به آنها مي‌گويند كه وسايل خود را جمع كنيد و به خانه بازگرديد.

"سينتيا مورگان" كه يك راننده كاميون از ايالت تنسي است و بيش از يك سال را در عراق به عنوان فرمانده يك كاروان سپري كرده، مي‌گويد پاسخ عمومي مقامات ارشد وي به چنين سئوالاتي اين بود كه "با اولين پرواز از اينجا خارج شو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

واكنش بي نظير بوتو به سخنان مشرف

برمي گردم حتي اگر زنداني شوم

 

بی نظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان  در واكنش به اظهارات اخير پرويز مشرف كه گفته بود قبل از انتخابات به هيچ قيمتي اجازه ورود بي نظير بوتو و پرويز مشرف را به پاكستان نمي دهد،  تاکید کرده است  كه به هر قیمتی که شده حتی در صورت زندانی شدن هم به پاکستان باز خواهد گشت تا در انتخابات پارلمانی شرکت کند. بی نظیر بوتو كه در ماههاي اخير و همزمان با شدت گرفتن اعتراضات مردمي  نسبت به سياست هاي مشرف مرتبا از آمادگي خود براي ورود به عرصه سياسي پاكستان سخن مي گويد به تازگي  در گفتگو با روزنامه ساندی تلگراف اعلام کرد : به هر قیمتی که شده تا آخر سال جاری میلادی به پاکستان برمی گردم.

بوتو که در واکنش به سخنان پرویز مشرف با این روزنامه گفتگو می کرد، افزود: هدف اصلی من شرکت در رقابت های انتخابات پارلمانی پاکستان است که در ماه نوامبر ( آبان ماه ) برگزارمی شود و حتی اگر در این راه بازداشت شوم نیز بازهم به پاکستان باز می گردم.

چندی پیش، یکی از مقامهای ارشد پاکستان و از مشاوران رئیس جمهور این کشوردرگفتگو با روزنامه تلگراف چاپ انگلیس اعلام کرده بود:"بی نظیر بوتو" به زودی به زادگاه خود بازمی گردد و به حزب وی نیز اجازه داده می شود تا در تشکیل دولت وحدت ملی شرکت کند. بوتو رهبر"حزب خلق پاکستان یکی از بزرگترین احزاب سیاسی موجود در این کشور بوده و حزب خلق یکی از منتقدان سیاست های دولت پاکستان محسوب می شود از سوی دیگر این خبر در حالی منتشر می شود که در یک ماه گذشته پاکستان درگیر بحران سیاسی بوده است.بوتو در سال 1999 به منظور جلوگیری از بازداشت شدن به علت اتهامات وارده بر وی، مبنی بر درگیر بودن در چند پرونده فساد مالی از پاکستان خارج شد و پس از آن به دستور مشرف، با بازگشت وی به کشورش مخالفت شد.بوتو از سال 1999 تا کنون مدتی را در لندن و مدتی را نیزدر امارات سپری کرده است.از سوي ديگر کمیسیونر عالی انگلیس که در لاهور سخنرانی می کرد از پرویز مشرف رئیس جمهور پاکستان و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح این کشور خواست تا انتخاباتی آزاد و عادلانه برگزار نماید. رابرت برینکی که به نمایندگی از کشورهای مشترک المنافع صحبت می کرد، اضافه کرد : مشرف باید سمت های لشگری و کشوری خود را از هم تفکیک و تا پایان سال انتخاباتی آزاد و عادلانه را در کشور برگزار نماید. سخنگوی وزارت خارجه پاکستان ضمن انتقاد از برینکی اظهارات او را دخالت در امور داخلی اسلام آباد توصیف کرده است.مشرف در سال 1999 در یک کودتای بدون خونریزی، "نواز شریف" رئیس جمهوری منتخب کشور را برکنار کرد و خود به جای وی اختیارات را به دست گرفت.گرچه مشرف قول انتخاباتی آزاد را داده بود، اما تاکنون این امر میسر نگشته و در اختیار گرفتن ریاست ستاد ارتش و ریاست جمهوری به طور همزمان از سوی وی، انتقادهایی را در چند سال گذشته از سوی مخالفان داخلی و خارجی در پی داشته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 16:2  توسط سارا محقق  |