عرفان امام (ره) زاييده تفكر قرآنی او بود
درد جانسوزی است درد از دست دادن پيری كه گرفتار خال لبی بود و مريدان بسياری شيفته او بودند. نوای «يا ايها المؤمنون» خطاب به بندگان راستين خدا گام برداشتن «فی سبيل الله» و «اجهدوا» و «اصبروا» و «اتحدوا» را درخواست میكند و كسی كه دل از دنيای فانی بريده بود، مردی بود از تبار نيكان تمام روزگار.
وی پای در مسيری گذارده بود كه حضرت محمد (ص) و وصی باتقوايش و فرزندان پاك نهاد و پاك سرشتش (عليهما سلام) آن را بارها سفارش كرده بودند برای رسيدن به قرب الهی. يك زندگی سراسر يقين و اطمينان با سيرهای الهام گرفته از سيره نبوی، با تفكری همچو منصور كه به رحلت آرام و اطمينان قلب انجاميد، منجر به اين شد كه امروز تمام دنيا نام امام خمينی (ره) را بخوانند و با صدايی رسا بر حقانيت انقلابی تأكيد كنند كه نشأت گرفته از حركتهای اسلام ناب محمدی است. امام (ره) از اما از چه به اين درجه از عرفان و سلوك و انسانيت دست يافت؟ انديشمندان بسياری طی ساليان اخير، با بررسی و مطالعه آثار و انديشههای امام راحل (ره) به اين نتيجه رسيدند كه امام (ره) با بهرهگيری از بطن قرآن كريم و جاری ساختن دستورات اين معجزه عظيم الهی در افكار خويش و همچنين پيروی علمی و عملی از آموزههای آن به رتبه و مرتبهای دست يافت كه تنها صالحان لياقت رسيدن به آن را دارند. برای بررسی چگونگی تأسی امام (ره) به قرآن برای زندگی، نظر تنی چند از جوانان علاقهمند به ولايت فقيه را جويا میشوم كه در پی میآيد. با ما تا انتهای گزارش همراه باشيد.
«محسن اكبری» دانشجوی سال سوم رشته ادبيات دانشگاه تهران از جوانان نسل سوم انقلاب، درباره انديشههای حضرت امام (ره) میگويد: «امام خمينی (ره) با درك عميقی از مسائل داشتند، بارها تأكيد میكردند كه انقلاب اسلامی ما با هدفهای سلطه گرايانه سران و هيأت حاكمه آمريكا و غرب دشمنی دارد نه با ملتهای آنها كه خود قربانی استعمار نوين هستند. بارزترين مشخصه امام خمينی (ره) شجاعت و درايت ايشان بود؛ به گونهای كه ايشان هيچگاه در برابر توطئههای دشمنان خارجی و داخلی خم به ابرو نياوردند و در عين حال با اتخاذ تصميمات مهم و سازنده راهگشای طريقی نو در عرصه سياستهای جمهوری اسلامی شدند. اين شجاعت و درايت، از دينداری و دين باوری ايشان نشأت گرفته بود.
اين دانشجوی رشته ادبيات درباره وظيفه جامعه كنونی در قبال انديشههای امام میگويد: «انديشههای سياسی و اعتقادی امام يك وديعه گرانبهاست در نزد ما كه بايد آن را به بهترين شكل به آيندگان بسپاريم. به نظر من، ما امروز در قبال حفظ «خط امام» و جلوگيری از تحريف آن توسط برخی از فريب خوردگان، رسالت خطير و سنگينی را بر عهده داريم.»
«سعيد اللهبداشتی» رييس سازمان جوانان مجمع نيروهای خط امام (ره) در اين باره میگويد: «وقتی در تاريخ انقلاب و نظريههای امام برای تشكيل قيام مردمی دقيق میشويم، با منبعی الهام بخش به نام قرآن برای تعيين خط و مشی انقلاب مواجه میشويم. از جمله بزرگترين شعارهای انقلاب كه از طرحهای بسيار ارزشمند امام راحل (ره) نشأت گرفته بود، وحدت مسلمانان و مستضعفان جهان بود كه در قرآن با بيان عبارت «ولاتفرقوا» به آن امر شده است.»
وی در اين حال آيه شريفه «... و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا ...» را ذكر میكند میگويد: «قرآن تكليف خودش را با مريدانش روشن كرده است. متأسفانه كمتر كسی است كه بخواهد از قرآن الهام و سرمشق بگيرد. اما امام (ره) اين جرأت و شهامت را داشت كه در روزگاری كه انديشههای سكولار و لائيك ترويج میشد، به فراگيری آموزههای قرآن و انتشار اين فرامين بپردازد. قرآن به امام (ره) مستقيماً درس انقلاب نداد؛ بلكه امام (ره) را از نظر شخصيتی و سياسی آماده مبارزه با رژيم طاغوتی ايران، سرمايه داری غرب و بلوك كمونيستی شرق كرد.»
دكتر« فياض بخش» از محققين كشورمان درباره شخصيت امام خمينی (ره) به عنوان يك عالم ربانی كه هدايتگر بسياری از انسانها بود، ياد میكند و میگويد: «حضرت علی (ع) در نهجالبلاغه میفرمايد كه مردم به سه طايفه تقسيم میشوند: گروه اول عالمان ربانی و انسان های به مقصد رسيده. گروه دوم آدميانی كه به اميد فلاح و نجات كوشش میكنند و گروه سوم مانند پشههای سرگردان در اين فضا هستند.»
اين محقق میافزايد: «امام علی (ع) درباره علت نامگذاری گروه سوم به پشههای سرگردان میفرمايد كه اين گروه از دو دستاويز مهم كه همان نور علم و ركن صديق است، محرومند.»
«فياض بخش» ادامه میدهد: «ما در مكان و زمانی زندگی میكنيم كه توجه و عنايت به بازگشت به هويت دينی و ملی ــ كه مليت ما از ديانت ما جدا نيست ــ اقتضا میكند كه اگر طبق فرمايش حضرت علی (ع) از گروه عالمان ربانی نيستيم و اگر می خواهيم از گروه پشههای سرگردان در هوا نيز نباشيم، بايد سعی كنيم در گروه دوم قرار بگيريم؛ يعنی متعلم به سبيل نجات باشيم.»
امروز برخی از افراد خود را از سينه چاكان خط امام مینامند و داعيه پيروی از انديشههای آن بزرگوار را دارند، اما هنگامی كه كارنامه فعاليتهای اخير سياسی آنها را در بوته نقدی منصفانه قرار میدهيم، میبينيم كه نه تنها فعاليتهای اخير آنها سنخيتی با آرمانهای بلند امام (ره) ندارد، بلكه در بسياری موارد با خط فكری امام (ره) نيز در تضادی عينی قرار میگيرد.
دكتر «حشمت الله فلاحت پيشه» عضو كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس شورای اسلامی درباره حفظ انديشه سياسی و انقلابی امام خمينی (ره) میگويد: «يكی از راههايی كه بايد برای حفظ انديشههای امام به كار گيريم، اين است كه آن انديشهها و آرمانها را از تحريف مصمون بداريم، يعنی امروز افرادی هستند كه داعيه خط امام را دارند، اما به سمتی خلاف جهت تفكرات امام (ره) حركت میكنند و بعد با صراحت تمام اعلام میكنند كه ما پيرو خط امام هستيم. اين در حالی است كه راه و روش و مرام و مسلك امام چارچوبهای خاص خود را دارد و اين درست نيست كه برخی افراد انديشههای حزبی خود را به نام پيروی از امام(ره) رقم بزنند.» اين عضو كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی در ادامه میگويد: «امروز و با توجه به شرايط پيش آمده، بايد مقتضيات زمانی انديشهها و آرمانهای مدنظر حضرت امام (ره) را در نظر بگيريم و خود را تابع آن اصول و انديشهها كنيم. از طرفی اين اصول و معيارهای مدنظر امام نبايد فدای خواستهها و اهداف برخی احزاب و افراد شود.»
سخنان حضرت فاطمه (س) در توصيف خداوند، قرآن، پيامبر و علی
«با قرآن حجتهاى فروزان الهى و واجبات تفسير شده، و محرمات برحذر گردانده شده، و براهين روشن و دلائل كافى، و فضائل ارزشمند، و مجوزات بخشيده شده و قوانين نوشتهشده روشن مىشود.»
وبلاگ «بسم الله النور» در يكی از پستهای خود گزيدهای از سخنان حضرت فاطمه (س)در توصيف خداوند، قرآن، پدر و شوهرش و موارد ديگر بوده را آوردهاست. بلاگر ابتدا به سخن آن حضرت در توصيف خداوند اشاره كرده و مینويسد: «موجودات را خلق كرد بدون آنكه از مادهاى موجود شود، و آنان را بدون هيچ مشابهى پديد آورد، با قدرتش آنها را خلق و با مشيتش ايجاد كرد، بدون آنكه در ايجاد آن و پديد آوردنشان نيازى داشته، و در تصويرگرى آنها فايدهاى برايش وجود داشته باشد، جز تثبيت حكمتش و آگاهى بر طاعتش و اظهار قدرت خود، و شناسایى راه عبوديت، و گرامى داشت دعوتش.» بلاگر در ادامه میافزايد: «نزد شما كتاب گوياى خدا، و قرآن راستگو، و نور فروزان، و پرتو درخشنده را بر جاى نهاد، كه براهينش روشن و رازهايش آشكار، و ظواهرش نمايان، پيروانش مورد غبطه بوده، و آنان را بهسوى بهشت رهنمون و شنيدن آن راه نجات است.» وی سپس به سخن حضرت در فضل پدر و شوهر بزرگوارش اشاره كرده و يادآور میشود: «رسالت خود را با انذاز ابلاغ كرد، و از روش مشركين دورى، با رؤساى آنان دشمنى و درگير با آنان بود، با حكمت و پند نيكو بسوى پروردگارش رهنمون شد، بتها را سرنگون و گردنهاى زورمندان را به خاك مذلت انداخت» اين وبلاگ از آبان 85 شروع به فعاليت كرده و با موضوعاتی چون سخن بزرگان، زندگانی بزرگان، توسلات، بدنبال نور، تبريكات، تسليت، فضائل، ادعيه، متن قرآن و چند مورد ديگر به روز شدهاست.
moons.blogfa.com
اهميت قرآن در وبلاگ «قرآنپژوهی»
«بلاگر «قرآنپژوهی (يسقون من رحيق مختوم)» در پست اخير خود با اشاره به روايتی، اهميت قرآن را مورد بررسی قرار دادهاست.» به گزارش ايكنا وبلاگ «قرآنپژوهی» كه در سرويسدهندهی بلاگفا بهروز میشود در پست شانزدهم خود به روايتی ذكر شده مبنی بر اينكه درجات بهشت به اندازه آيات قرآن هستند و روز قيامت به قاری قرآن گفته میشود: «اقرا ورق» يعنی بخوان قرآن را و بالا برو، اشاره كرده و به توضيح دربارهی شرايط اين خواندن و بالا رفتن میپردازد. بلاگر در ابتدای اين پست آوردهاست: «منظور از خواندن قرآن در قيامت چيست؟ آيا شبيه قرائت دنيوی است . در دنيا چه بسا انسانهای گنهكار نيز بتوانند در مدت كوتاهی چند صد آيه بخوانند پس در قيامت به مجرد خواندن، آنها به مقامات عالی راه پيدا میكنند يا موضوع ديگری در كار است.»
وی در ادامه مینويسد: «برهان مطلب اين است كه در قيامت ارزش هركس و مقام و منزلت او برحسب اعمالی است كه در دنيا انجام میدهد، چهبسا قراء و حافظان قرآنی كه درقيامت نتوانند حتی آيهای از قرآن را تلاوت كنند چون واقعيت اين است كه هركس در دنيا به اندازهای كه توانسته به قرآن عمل كند در قيامت میتواند از نردبان صعود قرآن بالا رود يعنی هر آيهای را كه ما در دنيا فهميديم و به آن عمل كرديم در قيامت میتوانيم آن را قرائت كنيم.» وبلاگ «قرآنپژوهی ( يسقون من رحيق مختوم)» از تاريخ ششم اسفندماه 1385 در سرويسدهندهی بلاگفا شكل گرفته و تاكنون شانزده پست را با رويكرد مباحث قرآنی مانند؛ «مهجوريت قرآن»، «قرآن از زبان ديگران»، «حجاب از نظر قرآن» و ... بهروز كردهاست.
makhtoom.blogfa.com
مقصود از استخاره در وبلاگ «جوان امروز»
گروه وبلاگ: «استخاره در لغت به معنای طلب خير و راهنمايی جستن بهسوی صلاح امر از ديگری است. در اصطلاح نيز به معنای طلب خير و راهنمايی از خداوند در انجامدادن يا ترك كاری بوده كه خير و شر بودن آن بر انسان پوشيده است.» وبلاگ «جوان امروز» در سرويسدهندهی بلاگفا بهروز میشود در پست دوازدهم خود به موضوع «مقصود ازاستخاره» پرداختهاست. بلاگر در ابتدای پست مینويسد: «طلب خير از خداوند متعال و راهنمايی خواستن از آن ذات اقدس، امری است كه مفهوم واقعی آن تنها زمانی محقق میشود كه استخاره كننده به ضعف تدبير خود معترف و به آنچه كه بعد از استخاره واقع میشود راضی باشد، گرچه ظاهر آن برای وی ناخوشايند آيد.» وی در ادامه آوردهاست: «در كتابهای مفصلی كه علمای دين دربارهی استخاره نوشتهاند با استناد به روايات پيشوايان معصوم (ع) برای آن شش شيوه ذكر شدهاست. شيوهای كه به يقين مرضی خداوند متعال بوده و با روايات صحيحی از امامان شيعه مورد تأكيد واقع شدهاست، استخارهی مطلق(بیقيد و شرط) است.»
بلاگر دربارهی انواع استخاره يادآور میشود: «از انواع استخاره، استخاره با قرآن كريم و تسبيح بوده كه از شيوههای بسيار معمول در چند قرن اخير است. نوع مشهورِ استخاره با قرآن بدين صورت است كه بعد از طلب خير از خداوند متعال در كار مورد حيرت، قرآن را گشوده و به آيهی اول از صفحهی سمت راست آن نظر شود، پس اگر مضمون آيه خوب باشد، آن عمل را در پيش گيرد و اگر مضمون آيه وعدهی عذاب غضب الهی باشد، از انجام آن عمل صرف نظر كند. از آداب اين شيوه داشتن وضو، رو به قبله بودن و خواندن دعای مختصری است با مضمون خيرخواهی و توكل بر خداوند متعال.» «مصطفی سيفی» بلاگر «جوان امروز» بوده كه اين وبلاگ را از تاريخ نهم خردادماه 1386 راهاندازی كرده و تاكنون دوازده پست را بهروز كردهاست.
mostafa58.blogfa.com
حجتالاسلام تقوي مديركل تدوين و نشر آثار قوه قضاييه:
فقه امروز نيازمند فهمي نو از شريعت است
حجتالاسلام والمسلمين حسين تقوي، مديركل تدوين و نشر آثار قوه قضاييه در گفتوگويي با خبرگزاري رسا به بررسي ضرورت و چگونگي تدوين متون آموزشي حوزه و لزوم باز توليد مجدد در اين عرصه پرداخت.
تغيير متون درسي و آموزشي حوزه چند سالي است كه مورد توجه محافل حوزوي قرار گرفته است. در اين خصوص تلاشهايي هم صورت گرفته است؛ اما هم خيلي كند است و هم نظرهاي گوناگوني درباره آن مطرح است. به نظر شما تغيير متون درسي چه اهميتي دارد و با چه رويكردي بايد به آن پرداخت؟
تغيير متون يا تدوين متون نوين آموزشي در حوزه از دو سطح و دو منظر بايد بررسي شود. سطح اول اين است كه ممكن است متون درسي موجود به سبب تحولات جهاني دچار كهنگي شده باشد و نياز به ساماندهي و تدوين مجدد داشته باشد. يعني در واقع محتواي موجود را به شكل نويي ساماندهي ميكنيم. سطح ديگر در اينباره اين است كه همراه با ساماندهي قالبها، به تغيير و توليد محتواي جديد بپردازيم. يعني نه تنها قالبها نيازمند ساماندهي هستند؛ بلكه محتواي متون درسي نيز نيازمند توليد جديدي هستند. از 150 سال پيش تاكنون پس از مكتب شيخ انصاري توليد تازهاي در حوزه دروس اصلي حوزه نداشتهايم. نه در فقه و نه در اصول كتابي جايگزين كتابهاي شيخ انصاري نشده است. بنابراين ما اساساً نيازمند توليد محتواي جديد هستيم.
منظر اول كه بحث از آن متداولتر است و مسؤولان حوزه علميه نيز با اين رويكرد به تصحيح متون حوزه اهتمام دارند، كار بسيار سودمندي است. زيرا بيشتر كتابهاي حوزه براي تدريس نوشته نشدهاند؛ بلكه حتي بعضي از آنها كتاب مرجع هستند.البته تاكنون در سطوح ابتدايي براي بازنگاري محتواي علوم در سطحهاي ابتدايي كارهايي انجام شده است. اصول فقه مرحوم مظفر كه جانشين كتابهاي معالم و قوانين شده است و كتاب حلقات شهيد صدر از اين موارد هستند. البته كتاب حلقات با اينكه به سبك درسي تدوين شده، ولي به دلايل مختلف در دروس حوزه جايگير نشده است؛ شايد اين به اين سبب باشد كه حوزه با پديدههاي نو و جديد تا حدودي سخت كنار ميآيد.در هر حال در همين سطح نخست نيز كارها، بسيار كند و آهسته پيش ميرود.
با توجه به اينكه بحث تغيير متون در دو سطح روش و محتوا مطرح است و به گفته شما كارهاي انجام شده تاكنون بيشتر در زمينه روش بوده است، خواهشمنديم نظر خودتان را درباره تغيير روش مطرح كنيد؟
پيشنهاد اول من اين است كه با توجه به اينكه در نظامهاي آموزشي متعارف در جهان كتابهاي آموزشي در دورههاي ابتدايي به صورت گروهي تدوين ميشود و تنها به جنبه آموزشي مسائل علوم توجه ميشود، نه مناقشات خاص علمي هر صاحبنظر، مناسب است در تدوين متون آموزشي سطح ابتدايي حوزه نيز چنين كاري به شكل گروهي انجام شود. متأسفانه نهادهايي كه مسؤول تدوين متون حوزه هستند، به تأليفات انفرادي روي آوردهاند. تأليفات انفرادي از ضريب موفقيت كمتري برخوردار هستند.پيشنهاد دوم من اين است كه به نگارش و ادبيات اين كتب توجه بيشتري شود. هر انديشهاي به ناچار از مجراي زبان عبور ميكند تا به ذهن مخاطب برسد. پس رواني و پيچيدگي آن بسيار مهم و تأثيرگذار است. در گذشته طلبهها آشنايي بسيار زيادي با زبان عربي داشتهاند؛ به طوري كه مثلاً آثار علامه حلي علاوه بر محتواي علمي داراي نثر ادبي قابل توجهي بوده است. اين روند هرچه پيش ميرويم، ضعيفتر ميشود. يعني سطح ادبي كتب حوزوي پايين آمده است و با يك آشفتگي نثري و ادبي در كتابها روبه رو هستيم. به طوري كه طلبه بايد بسياري از سعي و تلاشش را متوجه فهم متن كند.نكته ديگر درباره نگارش كتب حوزه اين است كه تحولات زباني در تدوين اين كتابها در نظر گرفته نميشوند. زبان پديدهاي زنده و پوياست. به عبارت ديگر كتابهاي حوزه به زبان عربي كلاسيك تدوين شدهاند و به همين سبب شده است كه طلبهها با زبان عربي معاصر آشنايي ندارند. شايد يكي از علل عدم استقبال از كتاب حلقات شهيد صدر هم همين باشد؛ اگرچه شهيد صدر در اين كتاب سعي كرده است در به كارگيري اصطلاحات عربي معاصر افراط نكند. پس توجه به نثر كتابهاي آموزشي مهم و شيوانويسي و زيبانويسي در يادگيري محتوا تأثيرگذار است.
تا به حال درباره روش تدوين اين متون صحبت كرديم. پيشنهاد شما درباره محتواي كتابهاي حوزوي چيست؟
به نظر من مشكل اصلي ما در حوزه توليد فكر جديد است، نه تدوين جديد. در حوزه عملاً از 150 سال پيش يعني پس از تحول مكتب شيخ انصاري، فكر تازه و ايده نويي مطرح نشده است. تمام تأليفهاي اصولي و فقهي ما متأثر از نوشتههاي اصولي و فقهي شيخ انصاري است. به عبارتي هر كاري كه انجام شده به گونهاي تعليقي بر مطالب گذشته است. مقام معظم رهبري هم با توجه به همين نياز نهضت توليد نرمافزاري را مطرح كردند. منظور ايشان همان توليد محتوا و توليد علم بود. اگر به تاريخ علمي شيعه از غيبت تاكنون توجه شود، ميبينيم كه هر دورهاي فقه ما متكاملتر از گذشته بوده و هر تأليف فقهي براي رفع نيازي بوده است؛ ولي از 150 سال پيش به بعد فقه و اصول ما دچار ركود خاصي شده است.
بهتر است در اين قسمت به عوامل اين ركود در حوزه مباحث ديني از 150 سال پيش تاكنون بپردازيم. به نظر شما چه عواملي سبب اين ركود شدهاند؟
به نظر من ركود ما در حوزه مباحث ديني بخشي از ركود مجموعه تمدن اسلامي است. تمدن اسلامي در دورهاي تمدن غالب جهان بود. از قرن 17 به بعد وقوع تحولاتي در اروپا و غرب سبب شد تمدن غرب در عرصههاي سياسي، اقتصادي، علمي و ... پيشرفت كند. اين در حالي بود كه تمدن ما به سببهاي گوناگون دچار عقبماندگي و سكون شده بود. عدم توليد فكر نو در حوزه بخشي از فرايند واماندگي مجموعه تمدن اسلامي است و اگر عوامل كلي اين واماندگي تحليل شود، در ضمن آن عوامل عدم توليد فكر در حوزه نيز تبيين خواهد شد و البته اين بايد در جايگاه و بحث جداگانهاي بررسي شود.
به نظر شما چه روشهايي بايد در تدوين متون آموزشي سطح يك و دو به كار گرفته شود؟
متن درسي بايد ويژگيهايي داشته باشد. در متن آموزشي بايد انتقال مفاهيم به صورت تدريجي انجام شود. يعني بايد مطالب كتاب فصل به فصل پيچيدهتر و مشكلتر شود. به طوري كه ابتدا مطالب راحت مطرح شود سپس مطالب مشكلتر. اين روشي است كه در تدوين كتب رياضي از آن استفاده ميشود. ابتدا از مفاهيم ساده رياضي شروع ميشود و فصل به فصل مطالب مهمتر و مشكلتر ميشوند كه البته ترتيب منطقي هم دارند. در متون درسي حوزه نيز اين كار بايد انجام شود. البته نياز به فكر جمعي و شورايي دارد كه چه فصلي متقدم و چه فصلي متأخر باشد. شهيد صدر در كتاب حلقات اين كار را انجام داده است. يعني اين ترتيبهاي سنتي و كلاسيك را به هم زده و فصلها را جابهجا كرده است.از نكات مهم ديگر قرار دادن چكيدهاي از مطالب فصل و پرسشهايي مرتبط با آن در پايان هر فصل است.نكته ديگر معرفي منابع و مراجع در پايان هر فصل است. به طوري كه طلبه بداند تمام مباحث فقط آنچه در اين فصل گفته شده نيست و بتواند با مراجعه به آن منابع اطلاعات بيشتري درباره مطالب كتاب به دست آورد. اين از ضعفهايي است كه در كتب گذشته ما بسيار وجود دارد و حتي بعضاً گفته ميشود كه ارجاع به كتب ديگر براساس نقلي است كه براي فقيه شده است و او خود به آن منبع مراجعه نكرده است يا بعضاً ارجاعها به صورت كلي گفته شده است. مثلاً ميگويد به خلاف شيخ طوسي و مشخص نميكند در كدام كتاب شيخ طوسي و در چه بابي اين مطلب مطرح شده است.
آشنايي با تاريخ هر علم شايد كمك شاياني به متعلم براي فهم مطالب كند. آيا اين امر در تدوين متون آموزشي حوزه لازم است و اگر لازم است به چه صورت بايد به آن پرداخته شود؟
آشنايي با تاريخ هر علم از ضرورتهاي امر آموزش است و اين كار در كتابهاي حوزه به درستي انجام نشده است. البته در مرحله ابتدايي شايد سبب پراكندگي ذهن نوآموز شود؛ چون بايد از اصطلاحات و مفاهيمي استفاده شود كه براي نوآموز آشنا نيستند. مثلاً اگر ميخواهيد تحولات اصول را بررسي كنيد، بايد با مفاهيمي مثل ورود و حكومت آشنا باشيد. پس آموزش تاريخ علوم در مرحله اول مناسب نيست اما در مراحل مياني قطعاً لازم است.اما درباره اينكه تاريخ يك علم بايد به صورت مستقلي در كتاب جداگانهاي تأليف و تدريس شود يا اينكه به صورت مقدمه يك كتاب مطرح شود، به نظر ميرسد تدريس آن در تأليفي جداگانه مناسبتر باشد.
شما در ابتداي گفتههايتان به دو سطح روش و محتوا اشاره كرديد. تاكنون درباره تغيير روش كتب آموزشي صحبت كرديم، اگر ممكن است نظرات خودتان را درباره توليد محتواي علوم حوزه و روش آن بيان كنيد.
نكته اول اين است كه ابتدا بايد بپذيريم كه با اكتفا و افتخار به گذشتهمان، نميتوانيم نقص امروز را جبران كنيم و بايد به ريشهيابي ركود فعلي بپردازيم. براي تحليل اين ركود و پي بردن به عوامل آن بايد سمينارها و نشستهايي برگزار شود و به بررسي اين امر پرداخته شود.نكته دوم اين است كه بايد در عرصه توليد محتوا شالودهشكن و چارچوبشكن باشيم. ما تضمين ندادهايم كه شريعت را مطابق فهم فقهاي گذشته بشناسيم؛ البته اين به معناي ناديده گرفتن تلاشهاي آنان در دوران گذشته نيست. بلكه به اين معناست كه چون ذهن انسان رو به ترقي و تكامل است، مسائلي كه در هر عصر مطرح ميكند و ميفهمد در عصرهاي قبل نبوده است؛ پس نميتوان وي را به فهم خاصي از شريعت محدود كرد.بنابراين ما با دو واقعيت روبهرو هستيم. يكي ذهن رو به تكامل انسان است و ديگري شريعت كه بنا به خاتميتِ پيامبر(ص) بايد جوابگوي همه دورانها باشد. مقتضاي ذهن انسان اين است كه بتواند شريعت را به وجه ديگري و از منظر ديگري بفهمد.ممكن است در عرصه توليد علم به گونهاي به تاريخي بودن فقه موجود برسيم. يعني فقه موجود تلاشي بوده كه رسالت تاريخي خود را انجام داده است. ممكن است ذهن متحول و متكاملي دريافت ديگري – البته دريافت روشمند و مطابق با ضوابط شريعت- از شريعت داشته باشد و معاني جديدي از آن به دست آورد. اينكه در بعضي روايات درباره حضرت حجت(عج) آمده است كه «يأتي بشرع جديد و يأتي بفقه جديد» منظور اين نيست كه ايشان شريعت محمدي(ص) را نقض ميكند؛ بلكه منظور اين است كه آنقدر مردم از شريعت اصيل فاصله گرفتهاند كه هنگامي حضرت حجت(ع) شريعت اصيل را معرفي ميكند، مردم آن را شريعت جديد ميپندارند. پس بايد در همه آنچه كه داريم بازبيني كنيم. اگر امروز انسان متديني بين ديندار بودنش با زندگي در دنياي مدرن تعارض احساس كند، به ناچار مجبور است دست از يكي از آنها بكشد؛ يا ديندارياش را كنار بگذارد يا زندگي در دنياي مدرن را. براساس فقه موجود، ما به چنين تعارضي ميرسيم؛ اما شايد بتوانيم با خلق چارچوبهاي جديد به شكلي شريعت را بفهميم كه با همه عرصهها سازگاري داشته باشد. در چنين زماني اگر انحرافي در پديدههاي بشري باشد با برهان و دليل قويتري آن را كنار ميگذاريم و اگر انحرافي در آنها نباشد، آنها را ميپذيريم.
آيا مبانياي كه شما در بازخواني محتوا و توليد علم مدنظر داريد، با مباني فقهي كنوني متفاوت است؟
مباني فقهي گذشته اگر منصوص از جانب شرع باشد، براي همه دورهها معتبر است؛ اما اگر مبنا و قالبي است كه ذهن عالم و فقيه آن را طراحي كرده است، تعهدي به حفظ آن و حركت براساس آن نداريم. هميشه تحولات علمي زماني اتفاق افتاده است كه قالبهاي گذشته شكسته شده است.
بهتر است كمي هم به صورت مصداقي هرچند اشارهوار به اين مطلب بپردازيم؟
در فقه موجود اگرچه در ادله اربعه يكي از دلايل را كتاب ميدانيم، ولي در نهايت و در عمل فقه ما مبتني بر سنت است. تشريعات كتاب بسيار عام است و عمومات كتاب همواره در سنت رواياتي دارد كه به وسيله آنها تخصيص ميخورد. شايد اين كار درست باشد؛ چرا كه بايد ادله را با معيار كتاب بسنجيم و كتاب معيار فقه باشد نه دليل فقه. يعني درست نيست كتاب را در كنار سنت يكي از ادله بدانيم. اجماع هم اساساً يك بحث وارداتي است و از اصول اهلسنت به اصول ما وارد شده است. البته اجماع در فقه ما با اجماع اهلسنت يك اشتراك لفظي است.بنابراين مبناي اصلي فقه ما سنت است و صد در صد استنباطها بر مبناي سنت صورت ميگيرد. در اين سنت مجموعهاي از احاديث صحيح، ضعيف و مجهول وجود دارد و ما بايد تلاش كنيم كه سنتي كه قرار است مبناي فقه ما باشد، صحيح باشد. اجتهاد يعني شناسايي سنت صحيح و فهم اين سنت و استنباط حكم بر مبناي آن.نكته قابل توجه در شناسايي سنت صحيح از غيرصحيح اين است كه معيار واحدي براي شناخت سنت صحيح از غيرصحيح وجود ندارد. بلكه ممكن است فقيهي روايتي را صحيح بداند، ولي فقيه ديگر همان روايت را صحيح نداند. به طور كلي برخي احاديث ما مورد قبول همه است؛ برخي توسط همه فقها ضعيف دانسته شده و تعدادي هم اختلافي است كه دستهاي از فقها به آنها اعتماد ميكنند و بر مبناي آنها عمل ميكنند و دستهاي ديگر به آنها اعتماد نميكنند و به آنها عمل نميكنند. همين مشكل سبب پديد آمدن فقه اختلافي ميشود و فقه اختلافي عملاً در سطح كلان از عهده حل مشكل مخاطبان برنميآيد. پس لازم است سنت از نگاه جديدي بررسي شود تا اختلافهاي موجود حل شود و اساساً به دريافت مشترك بيشتري از شريعت برسيم.مسأله ديگر در استفاده از سنت اين است كه سنت ما از لحاظ ديگري نيز قابل تقسيم است. برخي از روايتهاي ما رواياتي است كه امام آنها را در مقام تبيين شريعت بيان كردهاند. اما تعداد زيادي از روايات صحيح ما روايات استفتائي هستند. مثلاً شخصي از امام(ع) سؤال كرده است كه چگونه وضو بگيريد و امام نيز جوابي به او دادهاند. در اينگونه موارد ممكن است دو روايت با هم متفاوت باشند؛ چرا كه امام در مقام بيان شرع نبوده؛ بلكه وظيفه مخاطب را بيان ميكرده است.
اگر بررسي دقيقي انجام شود ميفهميم كه بيشتر اختلافهايي كه در روايات وجود دارد در همين حوزه روايات استفتايي است. روايات تشريعي حتي در دوره امامان مختلف نيز وحدت سياق دارند و جالب اين است كه هرجايي هم كه فقه ما با پيشرفتهاي دنياي معاصر تعارض دارد، ناشي از همين روايات استفتايي است.
بنا بر آيه اكمال دين و اتمام نمعت آنچه كه اصل دين است بايد از روايات تشريعي به دست آيد. چراكه اكمال دين و اتمام نعمت با اما و اگر و شايدي كه در روايات استفتايي مطرح است، سازگار نيست. زيرا چيزي ميتواند سبب اكمال دين و اتمام نعمت شود كه ثابت باشد نه متغير. بنابراين چون در برخي موارد امام حكمي كه صادر كردهاند، ناظر به زمان و فرد خاصي بوده است، بايد براي يافتن اصل دين تنها به روايات تشريعي استناد كنيم، نه روايات استفتايي. پس همانطور كه ما روايات را از ديدگاه سندي و دلالي بررسي ميكنيم، بايد از ديدگاه تشريعي يا استفتايي بودن نيز بررسي كنيم. به طوري كه مشخص شود كلام معصوم در مقام تبيين اصل شريعت بيان شده يا ناظر به وظيفه شخص خاصي بوده است. با اين ديد به علم حديث و فقه جديدي ميرسيم.بنابراين در حوزه احكام تشريعي ترجيحات سندي موضوعيت پيدا نميكند و در حوزه احكام استفتايي كه بيشترين تعارضهاي سندي وجود دارد، چون منتهي ميشود به حوزه فرعيات فقه، چندان مجالي براي بررسيهاي سندي وجود ندارد. در اين حوزه اتفاقا مباحث اصولي مطرح ميشود. اينكه ما انفتاحي باشيم يا انسدادي در اين حوزه مطرح ميشود. ما نسبت به روايات تشريعي كلاً انفتاحي هستيم؛ يعني در اين مورد شريعت همانطور كه بوده، به ما رسيده است. اما در حوزه روايات استفتايي انسدادي ميشويم، يعني علمي كه با اما و اگر و شايد به ما رسيده است، اصلاً علم نيست.بنابراين با چنين تقسيمبنديهاي جديدي ميتوانيم مشكل مكلف را در عمل برطرف كنيم و او را از سرگرداني بيرون آوريم.
آيا بر اين اساس به اصول فقه جديد هم خواهيم رسيد؟
اصول اساساً در فرايند تعليم مقدم بر علم فقه است؛ اما در فرآيند تدوين متأخر از آن است. يعني اول فقهي توليد ميشود و بعد براساس اين قواعد فقهي علم اصول براي دانشآموزان بعدي تأليف ميشود. مانند تكلم كه مقدم بر علم ادبيات و نحو و گرامر است. پس هرگاه فقه جديدي داشته باشيم، اصول جديدي نيز تدوين خواهد شد. اگر اين نكته را مدنظر قرار دهيم كه هر سطحي از آموزش مقدمه براي ورود به مرحلهاي عاليتر است، آيا كتابهاي نوشته شده در حوزههاي ادبيات، اصول و فقه جوابگوي نيازهاي سطحهاي بالاتر هستند؟
اولاً چون كه همه محتواي دين از طريق لفظ و كلام منتقل شده است، بنابراين فهم كلام دين خودش موضوعيت دارد و چون همه منابع و كتب اوليه در حوزه تمدن اسلام به زبان عربي است، براي فهم دين راهي به جز آموزش وسيع زبان عربي نداريم. اين اختصاص به زباني عربي و دين اسلام ندارد. هر انديشهاي در دامان هر زباني متولد شده است، فهم كامل آن وابسته به فهم آن زبان است. مثلاً فهم كامل فلسفه يونان باستان بدون يادگيري زبان لاتين ممكن نيست. پس سهلگيري ما در آموزش زبان عربي به كم فهمي متون ديني ميانجامد و بسياري از ضعف انديشهها ريشه در بدفهمي متون دارد. پس هرچه وقت در اين زمينه صرف شود، طلبه ضرر نكرده است و صرفهجوييهايي كه در حوزه به ويژه در حوزه آموزش زبان عربي صورت گرفته است، كار نادرستي است. منتهي تطويل گذشته نيز لازم نيست؛ يعني لازم نيست مثلاً كتاب مغني به عنوان يك متن ادبي كاملاً تدريس شود. بنابراين كاستن و كم كردن حجم متون درسي تدوين كتاب جديد نيست.در عرصههاي ديگر نيز بايد توجه داشته باشيم كه در تدوين كتب درسي نويسنده به بيان نظرات خودش نپردازد؛ بلكه به گزارشي از مجموع قضاياي علمي مورد نياز متعلم در آن حوزه بپردازد؛ خواه موافق نظر او باشد يا نباشد.